از دو حادثه تلخ تا یک هشدار اجتماعی؛ جامعه پیش از آنکه قربانی بعدی را بشمارد، باید علتها را بشناسد.
گاهی یک جامعه با حادثهای روبهرو میشود که نمیتوان آن را فقط در صفحات حوادث یک روزنامه خلاصه کرد. وقتی جوانی کشته میشود، مسئله فقط مرگ یک انسان نیست؛ مسئله، زخمی است که بر پیکر خانواده، دوستان، محله و روان جامعه وارد میشود.
اگر گزارشهای مطرحشده درباره کشتهشدن دو جوان در فاصله حدود دو ماه اخیر را در کنار افزایش نگرانیها درباره درگیریها، پرخاشگری و برخی ناهنجاریهای اجتماعی قرار دهیم، باید از خود بپرسیم:
آیا با چند حادثه جداگانه مواجهیم یا با نشانههایی از یک مسئله عمیقتر اجتماعی؟
پاسخ علمی به این پرسش نیازمند آمار رسمی، بررسی پروندهها و مطالعه میدانی است؛ اما حتی بدون پیشداوری درباره علت هر حادثه، یک واقعیت روشن است:
هر خشونت مرگبار، پیش از آنکه به نقطه نهایی برسد، معمولاً در بستری از تعارض، خشم، تحریک، ضعف مهارت حل مسئله، فشارهای فردی و اجتماعی یا عوامل خطر دیگر شکل میگیرد.
سازمان جهانی بهداشت و مرکز کنترل و پیشگیری بیماریهای آمریکا نیز خشونت جوانان را پدیدهای چندعاملی میدانند؛ یعنی نمیتوان آن را به یک علت ساده مانند بیکاری، فقر، خانواده یا شخصیت فرد تقلیل داد. عوامل فردی، خانوادگی، همسالان و محیط اجتماعی میتوانند در کنار یکدیگر بر خطر خشونت اثر بگذارند.
مسئله اصلی فقط «قتل» نیست؛ مسئله، زنجیرهای است که قبل از قتل آغاز میشود.
جامعه معمولاً زمانی متوجه یک بحران میشود که حادثه نهایی اتفاق افتاده است.
اما متخصصان پیشگیری از خشونت نگاهشان را به عقبتر میبرند.
پرسش این نیست که فقط:
«چه کسی مرتکب قتل شد؟»
بلکه باید پرسید:
· چه تعارضی از قبل وجود داشت؟
· آیا تهدیدی پیش از حادثه مطرح شده بود؟
· آیا اختلافی میتوانست زودتر حل شود؟
· آیا فرد یا خانواده نشانههای هشدار را مشاهده کرده بودند؟
· آیا دوستان، مدرسه یا محیط اجتماعی متوجه تغییر رفتار شده بودند؟
· آیا دسترسی به مشاوره وجود داشت؟
· آیا فرد مهارت کنترل خشم و حل تعارض را آموخته بود؟
· آیا عوامل دیگری مانند مصرف مواد، فشار روانی یا خشونت قبلی در پرونده وجود داشته است؟
این نگاه، به معنای توجیه جرم نیست.
شناخت علتها برای توجیه جنایت نیست؛ برای جلوگیری از جنایت بعدی است.
خشم طبیعی است؛ خشونت انتخاب رفتاری است.
یکی از اشتباهات رایج در جامعه، یکی دانستن خشم و خشونت است.
خشم یک هیجان انسانی است.
انسان ممکن است از توهین، شکست، بیعدالتی، اختلاف خانوادگی، شکست عاطفی یا مشکلات مالی عصبانی شود.
اما میان:
احساس خشم → تصمیم → رفتار خشونتآمیز
یک فاصله مهم وجود دارد.
آموزش مهارتهای خودتنظیمی و حل تعارض دقیقاً برای ایجاد همین فاصله است.
جوان باید یاد بگیرد:
عصبانی بودن مجوز خشونت نیست.
اگر فرد بتواند در همان چند دقیقه نخست از موقعیت خطرناک فاصله بگیرد، پاسخ خود را به تأخیر بیندازد و از فرد مورد اعتماد یا متخصص کمک بگیرد، ممکن است یک تعارض ساده هرگز به فاجعه تبدیل نشود.
چرا برخی جوانان در کنترل خشم مشکل پیدا میکنند؟
پاسخ علمی، یک علت واحد ندارد.
عوامل خطر میتوانند شامل ترکیبی از موارد زیر باشند:
1. ضعف مهارتهای تنظیم هیجان: فرد احساسات شدید را تجربه میکند اما ابزار مدیریت آن را نمیشناسد.
2. یادگیری خشونت در محیط: کودکی که دائماً شاهد دعوا، تهدید و خشونت است، ممکن است حل تعارض از طریق خشونت را بهعنوان یک الگوی رفتاری بیاموزد.
3. فشار گروه همسالان: گاهی فرد بهتنهایی وارد درگیری نمیشود؛ بلکه برای اثبات خود در برابر دوستان تحریک میشود.
4. مصرف مواد: در برخی افراد، مصرف مواد میتواند قضاوت و کنترل رفتاری را مختل کند و خطر رفتارهای پرخطر را افزایش دهد.
5. فشار اقتصادی و اجتماعی:مشکلات اقتصادی میتوانند استرس را افزایش دهند، اما نباید آنها را علت مستقیم و قطعی خشونت دانست.
6. تعارضهای حلنشده: اختلافی که امروز با گفتوگو حل نمیشود، ممکن است فردا به تهدید و درگیری تبدیل شود.
7. احساس تحقیر و انتقام: برخی افراد توهین یا شکست را به مسئله حیثیتی تبدیل میکنند و بهجای حل مسئله، به دنبال انتقام میروند.
8. دسترسی به ابزارهای آسیبرسان: وجود ابزار خطرناک در یک موقعیت پرتنش میتواند پیامد یک درگیری را بسیار شدیدتر کند.
CDC نیز بر نقش مجموعهای از عوامل فردی، رابطهای، خانوادگی، اجتماعی و محیطی در خطر خشونت جوانان تأکید میکند.
خانواده؛ خط مقدم پیشگیری
اگر بخواهیم واقعاً از خشونت جوانان کم کنیم، باید به خانواده آموزش بدهیم.
اما آموزش خانواده نباید محدود به این جمله باشد:
«با بچههایتان خوب رفتار کنید».
والدین باید آموزش ببینند که چگونه:
· تغییرات رفتاری فرزندشان را تشخیص دهند؛
· با جوان عصبانی گفتوگو کنند؛
· بدون تحقیر و تهدید، مرزهای رفتاری تعیین کنند؛
· با دوستان و محیط اجتماعی فرزندشان آشنا باشند؛
· علائم بحران را جدی بگیرند؛
· در زمان مناسب از روانشناس کمک بگیرند؛
· و در صورت مشاهده تهدید جدی، موضوع را به شکل مسئولانه به مراجع مربوط اطلاع دهند.
برنامههای آموزش والدین و تقویت رابطه والد ـ فرزند از جمله راهکارهایی هستند که WHO در چارچوب پیشگیری از خشونت مورد توجه قرار داده است.
یک اشتباه خطرناک: «جوان است، خودش درست میشود»
گاهی خانوادهها نشانههای هشدار را میبینند اما آنها را جدی نمیگیرند.
مثلاً:
«جوان است».
«عصبانی شده، چیزی نیست».
«چند روز دیگر خوب میشود».
«همه جوانها دعوا میکنند».
این نگاه همیشه درست نیست.
البته هیچ رفتار منفردی به معنای آن نیست که فرد حتماً مرتکب خشونت خواهد شد.
اما تهدید جدی، خشونت مکرر، حمل سلاح یا ابزار خطرناک، درگیریهای پیدرپی و تغییرات شدید رفتاری باید جدی گرفته شوند و در صورت وجود خطر فوری، مداخله مناسب صورت گیرد.
بعد از قتل؛ خانوادهها را نباید به حال خود رها کرد
یکی از خلأهای مهم در سیاست اجتماعی، تمرکز شدید بر مرحله وقوع جرم و کمتوجهی به مرحله پس از حادثه است.
بعد از قتل، دستکم دو خانواده ممکن است با بحران مواجه شوند:
خانواده مقتول با:
· سوگ؛
· خشم؛
· مشکلات روانی؛
· مشکلات اقتصادی؛
· آسیب فرزندان؛
· و گاهی ترس از آینده.
خانواده فرد مرتکب ممکن است با:
· شوک؛
· انگ اجتماعی؛
· مشکلات اقتصادی؛
· فشار روانی؛
· مشکلات مربوط به فرزندان؛
· و بحران خانوادگی مواجه شود.
این دو موضوع را نباید با هم اشتباه گرفت.
حمایت از خانواده فرد مرتکب به هیچوجه به معنای کاهش مسئولیت کیفری او نیست.
مسئولیت جرم با فرد مرتکب است؛ اعضای بیگناه خانواده نباید بهصورت خودکار مجازات اجتماعی شوند.
«پس از قتل» باید یک پروتکل اجتماعی داشته باشد
پیشنهاد مهم این است که در شهرهایی که با چنین حوادثی مواجه میشوند، یک پروتکل حمایت پس از خشونت مرگبار طراحی شود.
مرحله اول: کنترل بحران
جلوگیری از انتشار شایعات، تحریک احساسات و درگیریهای ثانویه.
مرحله دوم: حمایت از خانواده قربانی
ارجاع به مشاوره روانشناختی، حمایت حقوقی و در صورت نیاز حمایت اجتماعی و اقتصادی.
مرحله سوم: حمایت از کودکان
کودکان خانوادههای درگیر نباید قربانی دوم حادثه شوند.
مرحله چهارم: جلوگیری از انتقام
پس از یک قتل، خطر ایجاد چرخه انتقام باید جدی گرفته شود.
مرحله پنجم: ارزیابی عوامل زمینهای
پس از فروکش کردن بحران، باید بررسی علمی انجام شود که حادثه چگونه شکل گرفت و چه فرصتهایی برای پیشگیری وجود داشته است.
خطرناکترین اتفاق: تبدیل یک قتل به زنجیره انتقام
جامعهای که یک حادثه خشونتآمیز را با حادثهای دیگر پاسخ دهد، وارد چرخهای میشود که پایان آن مشخص نیست.
خشونت → انتقام → خشونت → انتقام
در چنین شرایطی، عقلانیت جای خود را به هیجان میدهد.
بنابراین یکی از مهمترین وظایف بزرگان خانواده، معتمدان اجتماعی، روحانیون، متخصصان، رسانهها و نهادهای مسئول باید این باشد که اجازه ندهند یک حادثه به چند حادثه تبدیل شود.
مدرسه و دانشگاه باید «مهارت زندگی» را جدی بگیرند
ما از جوان انتظار داریم در لحظه بحران تصمیم درست بگیرد؛ اما آیا قبلاً به او تصمیمگیری در بحران را آموزش دادهایم؟
آموزش جوانان باید علاوه بر دانش تخصصی، باید شامل موارد زیر هم باشد:
· کنترل خشم
· حل تعارض
· ارتباط مؤثر
· مدیریت شکست
· مدیریت خشم ناشی از توهین
· نه گفتن به دوستان
· مقابله با فشار همسالان
· مدیریت فضای مجازی
· مهارت درخواست کمک
این آموزشها باید عملی باشند، نه فقط چند جلسه سخنرانی.
رسانهها؛ آتش را خاموش کنند، نه شعلهور
رسانه محلی میتواند نقش بسیار مهمی داشته باشد.
اما انتشار:
· تصاویر خشن؛
· شایعات؛
· روایتهای تحریککننده؛
· اطلاعات تأییدنشده؛
· یا تبدیل قاتل و مقتول به شخصیتهای اسطورهای
میتواند پیامدهای نامطلوبی داشته باشد.
رسانه حرفهای باید به جای تحریک احساسات، به جامعه کمک کند مسئله را بفهمد و از تکرار آن جلوگیری کند.
شهرداری و نهادهای اجتماعی هم مسئولاند
پیشگیری از خشونت فقط وظیفه پلیس و قوه قضائیه نیست.
شهر باید برای جوانان فضای زندگی سالم ایجاد کند:
· مجموعههای ورزشی؛
· مراکز فرهنگی؛
· خانههای جوان؛
· مراکز مشاوره؛
· برنامههای مهارتآموزی؛
· کارآفرینی؛
· فعالیتهای داوطلبانه؛
· و فضاهای گفتوگو.
جوانی که فقط در خیابان و فضای مجازی فرصت تخلیه هیجان دارد، نیازمند گزینههای سالمتر است.
یک پیشنهاد عملی برای مهاباد: «طرح شهر بدون خشونت»
اگر هدف واقعاً کاهش خشونت باشد، میتوان یک طرح بومی و قابل سنجش طراحی کرد:
محور اول | پایش اجتماعی
جمعآوری دادههای واقعی درباره نوع درگیریها، سن افراد، محل وقوع، زمان، علت اولیه و عوامل زمینهای.
محور دوم | آموزش
برگزاری دورههای کنترل خشم برای جوانان و آموزش والدین.
محور سوم | مداخله زودهنگام
ایجاد مسیر ارجاع سریع به مشاور و روانشناس در موارد پرخطر.
محور چهارم | خانواده
تشکیل جلسات آموزش خانواده و حمایت از خانوادههای درگیر بحران.
محور پنجم | جوانان
افزایش دسترسی به ورزش، اشتغال، مهارتآموزی و فعالیت اجتماعی.
محور ششم | رسانه
تدوین اصول اخلاقی برای پوشش حوادث خشونتآمیز.
محور هفتم | ارزیابی
هر شش ماه باید بررسی شود:
· آیا تعداد درگیریها کاهش یافته؟
· آیا مراجعه جوانان به مشاوره افزایش یافته؟
· آیا درگیریهای تکراری کاهش یافته؟
· آیا مداخلات خانوادگی مؤثر بوده است؟
بدون سنجش، حتی بهترین برنامهها نیز ممکن است صرفاً به شعار تبدیل شوند.
و یک سؤال اساسی از مسئولان
اگر امروز دو جوان جان خود را از دست دادهاند، سؤال جامعه نباید فقط این باشد که:
«مقصر چه کسی بود؟»
این سؤال را دستگاه قضایی در چارچوب قانون بررسی میکند.
سؤال جامعه باید این هم باشد:
«چه کنیم جوان سوم قربانی نشود؟»
این سؤال، نقطه آغاز سیاست پیشگیرانه است.
سخن آخر؛ یک دقیقه خشم، یک عمر پشیمانی
گاهی یک درگیری از یک نگاه شروع میشود.
گاهی از یک پیام.
گاهی از یک توهین.
گاهی از یک اختلاف مالی.
گاهی از یک مسئله خانوادگی.
اما پایان آن ممکن است یک جنازه، یک زندان، چند خانواده داغدار و سالها پشیمانی باشد.
جامعه نباید جوان را تنها زمانی ببیند که در دادگاه یا بیمارستان است.
باید پیش از بحران او را ببیند.
خانواده باید پیش از فروپاشی، آموزش ببیند.
مدرسه باید پیش از درگیری، مهارت زندگی آموزش دهد.
جامعه باید پیش از جرم، علائم خطر را جدی بگیرد.
و مسئولان باید پیش از آنکه آمار قربانیان بیشتر شود، داده جمع کنند، علتها را بشناسند و برنامه پیشگیری اجرا کنند.
ما به جای جامعهای که بعد از هر قتل فقط عزاداری کند، به جامعهای نیاز داریم که پیش از قتل مداخله کند.
جوان امروز، مجرم بالقوه نیست؛ سرمایه آینده جامعه است. اما سرمایهای که اگر بدون آموزش، بدون حمایت و بدون فرصت رها شود، ممکن است خود قربانی خشونت یا عامل یک فاجعه شود.
بنابراین، کنترل خشم، آموزش خانواده، سلامت روان، حل تعارض، اشتغال و مشارکت اجتماعی جوانان نباید موضوعات حاشیهای باشند؛ اینها بخشی از زیرساخت امنیت اجتماعیاند.