تاریخ: ۱۴۰۵/۷/۹
در سایهٔ وارثانِ نور: «تأملاتی در خاطراتِ همنشینی با استاد علامه ماموستا عبدالله احمدیان»

مقدمه:

عالمانی که به «حضور» تربیت می‌کنند، نه فقط به «گفتار»

در کارنامهٔ حیات امت اسلامی، گروهی از عالمان را نمی‌توان صرفاً با معیار دانش، تألیف، تدریس یا خطابه سنجید؛ زیرا حقیقتِ اثرگذاری آنان فراتر از مرزهای آموزش رسمی قرار دارد. آنان از شمار مردانی هستند که علم در جانشان به حکمت تبدیل شده، حکمت در سلوکشان جاری گشته، و سلوکشان به مدرسه‌ای زنده برای تربیت نسل‌ها بدل شده است.این‌گونه شخصیت‌ها را باید در شمار «عالمانِ احیاگر» دانست؛ کسانی که نه تنها ذهن‌ها را تعلیم می‌دهند، بلکه دل‌ها را بیدار می‌سازند؛ نه تنها احکام را می‌آموزانند، بلکه روحِ دینداری را در وجود انسان می‌دمند؛ و نه تنها از اسلام سخن می‌گویند، بلکه با تمام وجود خویش، تصویری عینی از اخلاق، ادب، تواضع و اخلاص اسلامی ارائه می‌کنند.مرحوم علامه ماموستا عبدالله احمدیان رحمه‌الله، برای بسیاری از اهل علم و دعوت در کردستان و فراتر از آن، از همین تبار بود. هرگاه خاطرات دیدار با ایشان را مرور می‌کنم، بیش از آنکه به یاد یک استاد، نویسنده یا خطیب بیفتم، سیمای مردی در ذهنم زنده می‌شود که عمر خویش را وقفِ پیوند دادن دل‌ها با قرآن، سنت، تاریخ درخشان اسلام و میراث علمی امت کرده بود.

امروز که دهه‌ها از آن روزگار فاصله گرفته‌ایم، روشن‌تر از گذشته درمی‌یابم که ارزش آن دیدارها، تنها در محتوای علمی آنها نبود؛ بلکه در پرتویی از «تربیت معنوی» نهفته بود که از شخصیت ایشان ساطع می‌شد و ناخودآگاه در جان مخاطب رسوخ می‌کرد.

١. نخستین دیدار؛ در حیاط مسجد قبله و در آستانهٔ آشنایی با جهانِ حدیث

عصرگاهی از سال ۱۳۶۷، همراه برادری ارجمند توفیق یافتیم که در حیاط مسجد قبله به محضر استاد برسیم.
اگر بخواهم آن دیدار را با یک تعبیر توصیف کنم، خواهم گفت که آن مجلس برای من، بیش از آنکه یک نشست علمی باشد، نوعی «ورود به اقلیم سنت» بود. فضای جلسه سرشار از سادگی و وقاری معنوی بود. استاد در نهایت آرامش و صمیمیت، از حدیث نبوی و جایگاه سنت در حیات فردی و اجتماعی مسلمانان سخن گفت. اما آنچه در خاطر من ماند، صرفِ اطلاعات علمی نبود؛ بلکه نوع نگاه ایشان به سنت بود.او سنت را تنها مجموعه‌ای از نصوص و روایات نمی‌دانست؛ بلکه آن را روحِ تمدن اسلامی، مدرسهٔ تزکیهٔ نفس و نزدیک‌ترین راه برای شناخت حقیقتِ دین معرفی می‌کرد.

 

در سخنان ایشان می‌شد این حقیقت را احساس کرد که حدیث نبوی، صرفاً موضوعی برای پژوهش علمی نیست، بلکه چراغی برای ساختن انسان است.در آن مجلس نورانی، استاد به واسطهٔ آن برادر بزرگوار، جزوه‌ای مختصر از ریاض الصالحین را که مشتمل بر مجموعه‌ای از احادیث نبوی همراه با ترجمه بود، به بنده اهدا فرمودند. در آن روز، آن هدیه را تنها کتابچه‌ای کوچک می‌پنداشتم؛ اما گذر زمان آشکار ساخت که گاه خداوند بذرهای بزرگ هدایت را در لفافه‌ای کوچک به انسان ارزانی می‌دارد. آن جزوه برای من صرفاً مجموعه‌ای از صفحات مکتوب نبود؛ بلکه روزنه‌ای به بوستان سنت نبوی و آشنایی با عطر کلمات رسول رحمت ﷺ بود. هرچه سال‌ها سپری شد، بیشتر احساس کردم که آن هدیه، در حقیقت دعوتی خاموش به همنشینی با حدیث، انس با سیره و گام نهادن در مسیر تربیت قرآنی و نبوی بوده است.از منظر ظاهری، هدیه‌ای کوچک بود؛ اما در حقیقت، آن جزوه برای من همچون بذری بود که بعدها در فضای مطالعات دینی‌ام رشد کرد و شاخه‌های فراوانی یافت.

اکنون که از منظر سلوکی به آن واقعه می‌نگرم، احساس می‌کنم استاد در حقیقت مرا به چیزی فراتر از مطالعهٔ یک کتاب دعوت می‌کرد؛ او مرا به همنشینی با رسول خدا ﷺ فرا می‌خواند.زیرا حقیقتِ حدیث، تنها دانستن الفاظ نیست؛ بلکه زیستن در فضای نبوت است.آثار استاد؛ پلی میان نسل امروز و میراث سلف.

یکی از ویژگی‌های برجستهٔ ماموستا احمدیان، اهتمام عمیق به بازخوانی میراث اسلامی برای نسل معاصر بود.بسیاری از عالمان، آثار علمی می‌نویسند؛ اما همه نمی‌توانند میان پژوهش و تربیت پیوند برقرار کنند. هنر استاد آن بود که تاریخ را به اخلاق، و زندگی بزرگان را به مدرسه‌ای تربیتی تبدیل می‌کرد.
از جمله آثاری که تأثیری عمیق بر نگارنده داشت، کتاب ارزشمند ایشان دربارهٔ زندگی امام شافعی رحمه‌الله بود که توسط نشر احسان منتشر شد.

 

پیش از مطالعهٔ آن اثر، شناخت من از امام شافعی غالباً در محدودهٔ جایگاه فقهی ایشان قرار داشت؛ اما آن کتاب، افق‌های گسترده‌تری را آشکار ساخت.

در آن اثر، شافعی تنها یک فقیه بزرگ نبود؛ بلکه انسانی عاشقِ سنت، مجاهدی علمی، سالکی حقیقت‌جو و معلمی تمدن‌ساز معرفی می‌شد.

هرچه صفحات کتاب پیش می‌رفت، محسوس‌تر می‌شد که مدرسهٔ شافعی تنها یک مذهب فقهی نیست، بلکه شیوه‌ای برای اندیشیدن، فهم دین، احترام به نصوص و جمع میان عقل و وحی است.

همچنین کتاب سیمای صادق عمر فاروق پنجره‌ای تازه به تاریخ اسلام برای من گشود.

در آن اثر، عمر بن خطاب رضی‌الله‌عنه صرفاً به عنوان یک شخصیت تاریخی معرفی نمی‌شود؛ بلکه به مثابه الگویی برای عدالت، مسئولیت‌پذیری، شجاعت، زهد و مدیریت الهی ترسیم می‌گردد.

قلم استاد در این کتاب، دارای ترکیبی کم‌نظیر از استحکام علمی و گرمای عاطفی است؛ به گونه‌ای که خواننده نه تنها تاریخ را می‌خواند، بلکه با روحِ تاریخ زندگی می‌کند.

٢. دانشگاه تبریز؛ وقتی دردِ حلبچه به خطابه تبدیل شد

در اسفند سال‌ ۱۳۷۱، بار دیگر در تالار اجتماعات دانشگاه تبریز توفیق دیدار ایشان حاصل شد.

مراسم به مناسبت بزرگداشت قربانیان فاجعهٔ شیمیایی حلبچه برگزار شده بود.

اما آنچه در آن روز شاهدش بودم، صرفاً یک سخنرانی یادبود نبود؛ بلکه نوعی شهادت اخلاقی در برابر رنج انسان معاصر بود. استاد حدود یک ساعت به زبان کردی سخن گفت. بیان ایشان سرشار از لطافت، فصاحت، عمق تاریخی و احساس مسئولیت بود. او حلبچه را تنها به عنوان یک حادثهٔ منطقه‌ای تحلیل نمی‌کرد؛ بلکه آن را در چارچوب کرامت انسانی، مسئولیت دینی، مظلومیت انسان و رسالت اخلاقی مسلمانان تفسیر می‌نمود.در آن لحظات، احساس می‌شد که سخنران از محفوظات ذهنی سخن نمی‌گوید؛ بلکه از حافظهٔ زخم‌خوردهٔ یک ملت و از قلبی متألم برای امت اسلامی سخن می‌گوید. همین صداقت بود که حاضران را مبهوت ساخته بود. زیرا آنجا تنها کلمات سخن نمی‌گفتند؛ درد سخن می‌گفت، اخلاص سخن می‌گفت و وجدان بیدار اسلامی سخن می‌گفت.
٣. اشنویه؛ دعوتی به احیای تدبر قرآنی

 

در سال ۱۳۷۵، به مناسبت تأسیس انجمن قرآن شهرستان اشنویه، جمعی از فعالان فرهنگی و قرآنی شهر، که بنده نیز افتخار حضور در میان آنان را داشتم، از مرحوم ماموستا عبدالله احمدیان و مرحوم دکتر مصطفی خرم‌دل و شماری از چهره‌های علمی دعوت نمودند تا در مراسم افتتاحیه حاضر شوند.

امروز که به آن مجلس می‌اندیشم، آن را صرفاً یک مراسم فرهنگی نمی‌بینم؛ بلکه آن را حلقه‌ای از پروژهٔ احیای اندیشهٔ قرآنی در منطقه می‌دانم.

در سخنان استاد، محور اصلی «بازگشت به تدبر» بود.او تأکید می‌کرد که درد بزرگ جوامع اسلامی، مهجوریت لفظی قرآن نیست؛ بلکه مهجوریت معرفتی و تربیتی آن است.

از نگاه ایشان: «قرآن تنها برای تلاوت نازل نشده است؛

بلکه برای تحول نازل شده است. قرآن آمده است تا:

عقل را از اسارت جهل آزاد کند؛ قلب را از غفلت بیدار سازد؛ خانواده را از فروپاشی اخلاقی نجات دهد؛ جامعه را به سوی عدالت و مسئولیت سوق دهد؛ و انسان را از پراکندگی وجودی به وحدت توحیدی برساند».

این نگاه، از مهم‌ترین ویژگی‌های اندیشهٔ استاد بود؛ زیرا قرآن را از حصار مناسبت‌ها و تشریفات بیرون می‌آورد و به متن زندگی بازمی‌گرداند.

٤. رازِ اثرگذاری عالمان ربانی

امروز، هرگاه به آن خاطرات می‌نگرم، بیش از هر چیز به یک حقیقت می‌رسم:

عالمان ربانی با «علم» ماندگار نمی‌شوند؛ بلکه با «صِدق» ماندگار می‌شوند. دانش، آنان را بلند می‌کند؛ اما اخلاص، آنان را در دل‌ها جای می‌دهد. کتاب‌هایشان آموزش می‌دهد؛ اما شخصیتشان تربیت می‌کند. سخنانشان آگاهی می‌بخشد؛ اما حالِ معنوی آنان دل را دگرگون می‌سازد.

عارفان گفته‌اند: «برخی سخن از خدا می‌گویند و برخی با خدا سخن گفته‌اند».

تأثیر گروه دوم از همین جا آغاز می‌شود.

در وجود ماموستا احمدیان نیز نوعی هماهنگی میان معرفت، عمل و دعوت دیده می‌شد. از همین رو، دیدار با ایشان تنها یک تجربهٔ علمی نبود؛ بلکه تجربه‌ای تربیتی و روحانی بود.

۵. فرجامِ سخن؛ آنان که می‌روند و نمی‌روند

برخی انسان‌ها با مرگ پایان می‌یابند؛ اما برخی دیگر پس از رحلت، فصل تازه‌ای از حضور را آغاز می‌کنند. آثارشان باقی می‌ماند.شاگردانشان باقی می‌مانند. اندیشه‌شان باقی می‌ماند.

و مهم‌تر از همه، نوری که در دل‌ها افروخته‌اند باقی می‌ماند.

مرحوم علامه ماموستا عبدالله احمدیان از این گروه بود؛ مردی که قرآن را با جان خویش فهمیده بود، سنت را با محبت زیسته بود، تاریخ اسلام را با نگاه تربیتی خوانده بود و رسالت دعوت را با اخلاص به انجام رسانده بود.

رحمت واسعهٔ الهی بر روح او باد.

باشد که خداوند متعال او را در زمرهٔ عالمانی قرار دهد که دربارهٔ آنان فرمود:

﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾

و باشد که یاد و راه آنان، نسل‌های آینده را به سوی قرآن، سنت، معرفت، تدبر و احیای حیات ایمانی رهنمون سازد؛ زیرا امت‌ها بیش از هر زمان، نیازمند دانشمندانی هستند که نه تنها کتاب‌ها را بخوانند، بلکه دل‌ها را نیز بیدار کنند.