تاریخ: ۱۳۹۶/۳/۱۷
واکاوی شهر جدید گوک تپه
 
صلاح عزیزیان( کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامه ریزی شهری)
 
پیشینه و معیار ایجاد شهرها در طول تاریخ همواره دچار تغییر معنایی و آماری بوده است به گونه ای که در دوره شهرسازی یونانی و باستانی بیشتر موسسات و اشخاص تعیین کننده بود و در دوره اسلامی نیز فرمان های امرا نقشی تعیین کننده در ایجاد، رشد و توسعه داشته اند اما با گذشت زمان و شکل گیری مکتب های جامعه شناسی، شهرسازی و گاه مکتب های التقاطی و ترکیبی به میدان آمده اند و محتوا و مفهوم شهر را تغییر داده اند. در دوران باستان همواره وجود دادگاه یکی از بنیان های شهر بوده و در دوره اسلامی وجود مسجد جامع یکی از مبناهای متمایز کننده شهر از روستا بوده است و در دوران جدید نیز وجود شهرداری یکی از عوامل تعیین کننده شهر است.
طبیعی است در دوران مدرن شهرسازی به عنوان مثال در مکتب شیکاگو شهر به مناطق دایره ای تشبیه شده که هر دایره از آن یک نوع منطقه شهری با فضای مشخص و همگون تشکیل شده است. یکی از مباحثی که در ایجاد و اسکلت بندی شهرها در این مکتب و سایر مکتب ها مشخص شده است میزان سرانه و آمارهای جمعیتی است و به تبع آن نیز در قوانین بین المللی قوانین و آمارهای نانوشته، میزان جمعیت و تصمیم های سیاسی را مبنای شناخت یک نقطه شهری از یک منطقه روستایی تعیین کرده است.
جمعیت به عنوان مبنای تعیین کننده شهر در کشورهای مختلف جهان همواره از کشوری به کشوری دیگر و از اقلیمی به اقلیم دیگر متفاوت بوده است و در مقیاس کوچکتر، کشورها نیز در برهه های مختلف و با توجه به هرم جمعیتی خود اقدام به تصویب قانون و معیارهای تعیین شهر می کنند. به عنوان مثال در برهه ای از تاریخ قبل از انقلاب اسلامی  تنها تصمیم سیاسی و یا جمعیت 5هزار نفری و بعد از آن علاوه بر جمعیت تعیین شده ایجاد شهرداری و بعد از انقلاب اسلامی نیز وجود جمعیت 10 هزار نفری یکی از ملاک های تبدیل روستا به شهر بوده است، اما آنچه همواره به عنوان نقطه عطفی برای تبدیل روستا به شهر وجود دارد و در تمام برهه های تاریخی نقشی تعیین کننده و بدون چرایی داشته، فرمان ها و تصمیم های سیاسی بوده است به گونه ای که شاهد برگشتی تاریخی از جامعه و عصر مدرن به عصر باستانی و تاریخی بوده ایم و این شباهت در همه زوایای تاریخی وجود داشته است.
گوکتپه یکی از روستاهایی است که با مشابهت هایی با برخی روستاهای شهرهای دیگر( سیمینه، بناب و ملکان و...)، بیشتر کارشناسان و حتی عامه مردم شاید داستانی مشابه به آنها را برایش تصور می کردند و تنها منتظر گذشت زمان و صدور مجوزهای قانونی و تصمیم سیاسی بوده اند.
گوکتپه با جمعیتی بیش ازپنج هزار نفری و نزدیک به ده هزار نفر در شمال شرقی مهاباد، شاید یکی از مراکزی است که بیش از پیش با معیارها و ملاک های تعیین شهر همخوانی دارد. اگر با تحلیلی علمی به این شهر نگریسته شود گوکتپه را باید جزو شهرهای اقماری جدید و در راستای سیاست کلان شورای عالی شهرسازی ایران یعنی ایجاد شهرهای جدید اقماری با هدف کاهش تراکم و نقش سرریز جمعیتی از شهرهای بزرگ تعریف کرد. در رابطه با روند توسعه فیزیکی مهاباد نیز بارها مطالعات یا پژوهش های علمی صورت گرفته و دیدگاه و راهکار مشترک در بین تمامی پژوهش ها توسعه منفصل و یا ایجاد شهرها و شهرک های اقماری بوده است.توسعه ای که بر مبنای موانع طبیعی و همچنین پدیده های انسانساخت پیشنهاد شده شاید قوی ترین راهکاری است که برای نجات یک شهر ار بن بست توسعه و یا توسعه ناموزون معرفی می شود.
یکی از مزایای شهرهای اقماری سیاست سرریز جمعیتی از شهرهای بزرگ است اما آنچه شهر مهاباد را در زمره شهرهای بزرگ کشور قرار می دهد بزرگی و میزان جمعیت آن نیست بلکه به عقیده نگارنده وجود مشکلات شهرهای بزرگ است به گونه ای که درحال حاضر مهاباد و شهروندانش از ترافیک درون شهری، کمبود فضا و گرانی مسکن و عدم توسعه افقی به ستوه آمده اند و وجود مراکزی همچون گوک تپه شاید یکی از پتانسیل های برنامه ریزی نشده ای باشد که از سویی مشکلات شهر مهاباد را کاهش و از سویی دیگر خدمات شهری بیشتری به شهروندان گوکتپه ای ارائه خواهد کرد.
تجربه نشان داده است ایجاد شهرهای جدیدی که در مسیرهای مواصلاتی و ترانزیتی جاده ها ایجاد می شوند، رشدی بصورت خطی و از توسعه سریعی برخوردار خواهند بود، نمونه زنده آن را می توان شهر بناب مثال زد که اگرچه مراغه پیشینه تاریخی بسیار قدیمی تر از آن داشته ولی درحال حاضر روند توسعه افقی وجمعیتی شهر بناب از آن پیشی گرفته است و در چند سال گذشته نیز ایجاد اتوبان اصلی میاندوآب به زنجان به نوعی مرگ تدریجی یک شهر تاریخی را گوشزد می کند، همین امر نیز مسئولانی شهر مراغه را واداشته که هرچه در توان دارند برای متوقف سازی این پروژه و نجات شهرخود بکارگیرند.
با تاسیس شهر اقماری جدید در شهرستان مهاباد، قبل از هرچیزی واکاوای و بازشناسی درمفهوم و نقش شهر برای مجموعه شهری شهرستان مهاباد امری لازم و غیر قابل اجتناب است به گونه ای که کار با ابلاغ و نصب یک تابلو و یا ایجاد شهرداری ختم نمی شود و ادامه آن بیشتر از نقطه شروع دارای اهمیت است، چراکه با ایجاد این شهر تازه تاسیس شهرستان مهاباد دارای یک شهر بزرگ در مرکز و دو شهر اقماری خواهد بود.اگر با رویکردی علمی و بر اساس استانداردهای علمی این مجموعه را بررسی کرد شاید نتوان آن را به عنوان مادرشهر شهرهای اقماری تعریف کرد چراکه از نظر جمعیتی، فضا، فاصله و اقتصادی با معیارهای تعریف شده همخوانی ندارد اما در مقیاس کوچکتر می توان شهر مهاباد را می توان به عنوان شهر مرکز و پایتخت، اقتصادی و اداری تعریف کرد، شهر خلیفان را به عنوان شهر خدمات رسان به نواحی روستایی و شهر تازه تاسیس گوک تپه را با توجه به پتانسیل های اقتصادی، ارتباطی و کشاورزی به عنوان یک شهر مستقل از نظر اقتصادی در مجموعه شهری شهرستان با هدف سرریز جمعیتی و کاهش تراکم جمعیتی  و... برای  مهاباد تعریف کرد. 
سوالاتی از قبیل اینکه دولت و مسئولان شهر چه نقشی را به گوکتپه خواند داد؟ راهکار آنها برای مبارزه با راند خواری و زمین خواری، زمین خواری و رشد لجام گسیخته و بدون برنامه چه خواهد بود؟ معماری و توسعه شهر به کدام سمت خواهد رفت؟ اقتصاد شهر که بنیان شهر را به عهده دارد بر کدام بخش تکیه خواهد زد؟ و سوالهای زیاد دیگری ذهن کارشناسان، فعالین سیاسی، مدنی و محیط زیستی و حتی دانشجویان را به خود درگیر کرده است.
در این میان آنچه برخی از کارشناسان را دچاره دلهره کرده سرنوشت نامعلوم و بدون برنامه دولت و مسئولان در رابطه با گوکتپه است به نوعی که بسیاری مضطرب و  نگرانند سرنوشت این شهر تازه تاسیس به سرنوشت خلیفان دچار شود، خلیفانی که در راستای نقش شهر خدمات رسان به 180 روستا تا شعاع 30 کیلومتری تعریف و به شهر تبدیل شد اما با گذشت بیش از 5 سال تنها به نصب یک تابلو و یا چند کار عمرانی در حد بسیار خرد خلاصه شده است. شهری که قرار بود به خدمات رسان منطقه تبدیل شود اکنون نمی تواند به شهروندان زیر 1 هزار نفری خود خدمات رسانی کند و از کوچکترین زیر ساخت شهری حتی سیمای شهری نیز بخوردار نبوده و عملا در جذب شعبات بانک ها و ادارات نیز ناکام مانده است.
آنچه که بیش از همه مردم و خبرگان و نخبه های این منطقه را نگران کرده اقدامات کارشناسی نشده دولت و رها سازی شهرهای تازه تاسیس و طرح های کلان خود در منطقه است به نوعی که این تصور را می سازد که  دولت برخی وظایف را از گریبان خود دور کرده و طرح های کلان منطقه نیز رفع تکلیفی بوده که بر شانه های خود احساس کرده است. نمونه بارز آن را ایجاد شهر خلیفان و پروژه مسکن مهر و ایجاد پتروشیمی بدون ایجاد شهرک صنایع پایین دستی و... نام برد که تنها نام آنها نصیب مردم و گزارش رسانه ها شده ولی در عمل نه تبدیل شهر خلیفان به ارائه خدمات به روستائیان در شعاع نزدیک منجر شد و نه پروژه مسکن مهر به کاهش قیمت زمین و مسکن و افزایش مالکین جوان منجر گشت و نه پتروشیمی مهاباد توانست در ایجاد اشتغال جوانان شهر موثر عمل کند.
در پایان با درک این مطلب که پتانسیل ها و ظرفیت های شهر جدید گوکتپه بیشتر از خلیفان بود آینده روشنتری را نسبت به آن نوید می دهد اما در عین حال نباید از تهدیدات آن غافل بود و یکی از راهکارهای نظریه باغشهرها را که همانا تبدیل زمین های خصوصی به دولتی است نباید فراموش کرد و با پیاده سازی استانداردهای شهرهای جدید در صدد برنامه ریزی بلند مدت برای شهرهی مستقل بود. نقش شهر و اقتصاد آن مشخص و در همان راستا برنامه ای مدون و دیکته شده اجرا گردد.