تاريخ: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۱۲ تير ساعت ۹:۵۴ بازدید: 930      نظرات: 2      کد مطلب: 15005

آشنایی با زندگی و شخصیت عالم ربانی مرحوم حاج ملا سیدمحمد واژی، از علمای برجسته شهرستان پیرانشهر

نویسنده: سید محمد امین واژی


مقدمه:

آشنایی با تاریخ گذشتگان ضمن آنکه وظیفه‌ای شرعی است، امری پسندیده و عقلانی است که می توان با مرور برخی نقاط تاریخی زندگی هر یک ، به خدمات ارزنده‌ی آنها به جوامع بشری پی برد و نکات گرانبهایی را بدست آورد ؛ کاری که کمتر به آن پرداخته شده‌است؛ شایسته بود در نگارش زندگانی بزرگان اهتمام و جدیت بیشتری به عمل می آمد که متاسفانه از آن غفلت نموده ایم…

 در این میان می توان ماموستا ملا عبدالکریم مدرس را مستثنا دانست که با نوشتن «علماؤنا فی خدمه الدین» در این زمینه گام مهمی برداشته و همچنین علّامه قاضی خضری اشنویه کتاب”تاریخ مشاهیر جهان اسلام” برشته تحریر درآورد و اخیرا هم کاک محمد احمدیان در مهاباد با نوشتن کتاب «مێژووی زانایان موکریان» اقدام بسیار خوبی انجام داده اند و همچنین ماموستا رسول چراغی با نوشتن کتاب «دانشنامه روحانیون کردستان» در این باب درخشید و البته  کتاب بابا مردوخ روحانی نیز با نام «تاریخ مشاهیر کرد» از جمله فعالیت های مهم این عرصه بوده‌است.

 

مرحوم حاج ماموستا ملا سید محمد واژی

در دروان حیات پدر مرحومم ، از جانب ما کوتاهی شده و تنها در بهار ۱۳۸۳ گفتگوی کوتاهی با ایشان انجام داده و موفق شدم خاطرات دوران طلبگی ایشان را تا حدی ثبت و ضبط کنم ؛ اما از دوران ارشاد و تبلیغ (مه‌لایه‌تی) ایشان متاسفانه اطلاعات جامعی در دست ندارم ؛  لذا بر آن شدم که گوشه‌ای از آنچه را که ثبت کرده‌ و آنچه که خود در خدمتشان بودم و از خدمات آن بزرگوار دیده و شنیده ام ، به نگارش درآورم.

 

 نکته ای که باید یادآور شوم  آن است که مرحوم ملا سید محمد، در طول مصاحبت و گفتگو  همیشه برای نامبردن از علامه «ملا سیدحسن واژی» از لفظ [کاکم، خوا دەرەجاتی عالی کا] از ایشان یاد می‌کرد ، که نشان از ارادت و علاقه فراوان پدرم نسبت به ایشان بود ؛ ماموستا ملا سید حسن در واقع ازعالمان بنام دینی  و بزرگ طایفه و عموزاده ی پدرم بود که هنوز هم در منطقه پیرانشهر و اشنویه ارادتمندان خاص خود را دارد ،آن هم به جهت دیانت ، سواد و خدماتی است که در دوران خود انجام داده است؛ از این بزرگوار تالیفات فراوانی به یادگار مانده است .

 همین علاقه و ارادت پدرم نسبت به ایشان بود که قبل از فوت تاکید داشتند بعد از وفات ، او را در جوار مقبره آن بزرگوار ، نزدیک روستای «سِنگان»‌‌‌ از توابع اشنویه در آرامگاه «فەقێ شاڵی» به خاک بسپارند  که در واقع طبق وصیت ، در آنجا به خاک سپرده شدند.

سادات «واژه»ی اشنویه و پیرانشهر
 سادات “واژە” در سه منطقه سکونت دارند
۱ـ روستای ” واژه” شارباژێر سلیمانیە.
۲ـ شهرستان بانه و حومه و برخی هم در خود روستای “واژه” آن شهرستان.
۳ـ شهرستان های اشنویه، پیرانشهر و حومه.
۴. شهرستان سردشت و حومه
۵- شهرستان بوکان و حومه

نام خانوادگی«واژی» منسوب به «واژه»، نام روستایی در نزدیکی شهرستان «بانه» است. طبق نقل قول ها بعد از اختلاف با سردار وقت بانه، بعد از مدتی تعدادی از آنان به مناطق مختلف کوچ می کنند ؛ از جمله آنان چهار فرزند «سید معین‌الدین» به ترتیب به نام‌های  شیخ عبدالله ، سید محمد امین ، سید عزیز و سید فتح الله بودند که در منطقه سردشت سکونت می کنند؛ ولی سه برادر دیگر به روستای «سویناس» مهاباد می روند. سپس به روستای «قۆڵغه ته په» رفته و سه دانگ آنجا را می خرند… بعد از جنگ جهانی اول این خانواده گسترده شده، به مناطق پیرانشهر و به روستاهای «اشنوزنگ» و «ریک‌آیاد» می‌روند و برخی نیز در مناطق اشنویه در روستای «سِنگان» و داخل اشنویه ماندگار می‌شوند که در مناطق اشنویه و پیرانشهر با نام‌  فامیلی «واژی»، «مصطفی‌زاده»، «حبیب‌الله زاده» ، «تیشی»، «پورعبدالله » شناخته می‌شوند.

از عالمان دینی این خانواده می‌توان به این بزرگان اشاره نمود:

  ۱ـ  علّامه ملا سید حسن واژی فرزند مرحوم  و مجاهد (استاد شیخ عبد الله کهوڵ زەرد) که از ایشان تالیفات فراوانی به جا مانده است.
۲- ملا سید محی الدین حسینی ( هه ورازه ) سردشت فرزند سید محمد امین
 ۳ ـ ملا سید محمد واژی، پدر نگارنده و فرزند سید فتح الله واژی.
 ۴ ـ ملا سید زاهد واژی فرزند علّامه ملا سید حسن واژی.
 ۵ ـ ملا سید باقی واژی فرزند علّامه ملا سید حسن واژی.
 ۶- ملا سیدمحمد واژی فرزند علّامه ملا سیدحسن واژی.
۷- ملا سید کریم حسینی (شه مۆڵە ) سردشت فرزند ملا سید  محی الدین
 ۸- ملا سیدکریم حبیب‌الله زاده فرزند سید محمد امین.
 ۹- ملا سید نورالدین واژی فرزند علّامه ملا سید حسن واژی که هم اکنون امام جمعه و جماعت پسوه است.
 ۱۰- ملا سید مصطفی تیشی فرزند سید ابراهیم.»

مرحوم ملا سید محمد واژی

مرحوم حاج ماموستا ملا سید محمد واژی فرزند مرحوم «سید فتح‌اله واژی» بودند و در خانواده‌ای روستایی ، دین‌پرور و اهل علم و فضل به دنیا آمدند. سید فتح‌الله برادر عالم مجاهد، سید عبدالله (کەوڵ زەرد) بوده، که سید فتح اله ارادت خاصی نسبت به شیخ برهان داشته و از مریدان آن حضرت بودند که در سن ۶۰ سالگی فوت نموده ودر خانقاه شیخ برهان در جوار آرامگاه حضرت شیخ شمس الدین برهانی به خاک سپرده شده است… ایشان چهار فرزند، دو پسر و دو دختر، به نام‌های سید ابراهیم، ملا سیدمحمد، سیزاده پیروز و سیزاده سعدا داشت. همسر سید فتح الله «فاطمه» نام داشته فرزند مرحوم خضرآقا(خدره‌شه‌ل: که در درگیری با سپاه روس در جنگ اول جهانی پایش لنگ شده بود) که در اصل از طایفه‌ی «بِلَه(مخفف ابراهیم)» بوده است .

فاطمه‌خانم در روستای «قولغه تپه» فوت کرده و ایشان نیز در خانقاه شیخ برهان به خاک سپردند  که در شرق آرامگاه شیخ برهان( بنام قبرستان غریب) واقع شده است .

 آنچه در اینجا از نظر می‌گذرد، برگرفته از گفت‌وگویی شخصی است که با مرحوم ابوی، ملا سیدمحمد واژی داشته‌ام.

این‌جانب ملاسید محمد واژی، فرزند سید فتح‌اله، از خانواده سادات واژی هستم ، سال ۱۲۹۲ زمانی که خانواده‌ام ساکن روستای «قۆڵغەتەپە» بوده و برای کوچ قشلاقی (هاوینه‌هه‌وار) در کوهستان «جانداران» بسر می‌بردند، در «جانداران» بدنیا آمدم. «جانداران»، محل ییلاق مناطق منگور و گورک منطقه مهاباد بوده است. روزی حضرت مولانا در خانقاه شیخ برهان، از برادر بزرگم سید ابراهیم پرسیده بود: این پسربچه فرزند کیه؟ ایشان به شوخی گفته بودند: «فرزند جانداران» !

دست تقدیر برآن شد تا در حدود ۷ ماهگی از نعمت مادر، محروم شدم ، خواهرم «سیزاده پیروز»  به جای مادر تربیت و وظیفه شیر دادن به من را به عهده می گیرد- که اتفاقا ایشان هم فرزند خردسالی داشته-  البته بعدا من و  تنها برادرم، سید ابراهیم، که نوجوان بود. هر دو ما را، به منزل عموزاده‌ام سید احمد، که ساکن روستای «ریک آباد»از روستا های اطراف پیرانشهر بود ، فرستادند.

 هشت سال بیشتر نداشتم که سایه پدرم را نیز از دست دادم، در سفری ، پدرم همراه کاک سید ابراهیم برادرم، به خانقاه شیخ برهان رفته‌بودند، که در همانجا وفات فرموده و در سمت جنوبی مزار شیخ برهان تشییع و به خاک سپرده‌شد. بعد از فوت پدر، من و برادر بزرگ و خواهرانم؛ همراه مرحوم ملا سید حسن واژی، به پیشنهاد کاک حمزه امیرعشایری(نالوس)، به روستای «اشنوزنگ» رفتیم. این روستا را، که در سالهای جنگ جهانی اول با حمله روسیه به منطقه ویران شده بود، دوباره آباد کرده بودند. سه سال در روستای «اشنوزنگ» بوده و سپس همه اعضای خانواده، همراه مرحوم ملا سید حسن واژی، به روستای «ریک آباد» رفتیم.

 مرحوم ملا سید حسن واژی ۱۳ سال در آنجا مشغول کار کشاورزی، ارشاد و تبلیغ  دین بود. پدرم، سید فتح الله، قبلا خواهرم «سیزاده پیروز» را به عقد عموزاده‌ام، سید احمد درآورده بود. سیداحمد نیز خواهر دیگرم «سیزاده سعدا» را در «ریک‌آباد» به عقد حاج سیدحسین(امینی دربندی) ارباب روستای«کهنه قلعه»ی نقده درآورد که بعدها به روستای «چهاربت» اشنویه نقل مکان کرده و در آنجا ماندگار شدند.

دوران طلبگی:

بهار بود که مرا برای طلبگی به مسجد جامع مهاباد(مزگه‌وتی سوور) نزد ماموستا ملا سلیم (ژێ) فرستادند. اما بعد سیدابراهیم برادرم با سید احمد عموزاده‌ام. مرا به روستای «ریک آباد» آوردند. مدت یکی دو سال، به چوپان گلّه گاو(کەڵەوانی) مشغول بودم. در زمستان با هم‌سنّ و سالانم بازی‌های محلی می‌کردم. در روستای «ریک آباد» چهار نفر بودیم، که نزد ماموستایی به نام ماموستا ملا صالح که در اصل اهل مکریان بود، درس می‌خواندم، ماهی چهار(قران) ریال به عنوان اجرت به ایشان می‌دادیم. که عموزاده‌ام سید احمد پول آن را پرداخت می کرد. از سهم‌الارثی که از پدر برایم مانده بود؛ بیست و پنج تومان بود. یکی دو سال بعد، کتاب‌های «گلستان و بوستان سعدی» و «لغت نامه احمدی» شیخ معروف نودهی را شروع کردم. بعد از آن، کاکم (مرحوم علامه ملا سید حسن واژی)، پیشنهاد کرد و گفت: که محمّد (من را) را به روستای «جلدیان» نزد خودش ببرند. آن وقت مرحوم کاکم، خود مدرس و امام جماعت روستای «جلدیان» پیرانشهر بود.،دوازده سال سنّ داشتم. بعد از نقل مکان ایشان از «جلدیان» به روستای «سیلوه»، مدتی کوتاهی در «جلدیان» ماندم و دوباره به روستای «ریک آباد» برگشتم. بار دیگر[کاکم] دنبالم فرستاد که به «سیلوه» بروم… این بار مسؤولیت تدریس دروس من را خودش بعهده گرفت، با کتاب عربی «بناء» در علم صرف، شروع کردم.

شب‌ها، برای خوابیدن در حجره نمی ماندم و به منزل ایشان می ر‌فتم. مدت یکی دو سال به همین روال گذشت. پس از آن در «سیلوه» وارد حجره شدم، نزد استاد ملا احمد پورعثمان(اسکی بغدادی)، ادامه تحصیل دادم، تا اینکه به کتاب «تصریف ملا علی» رسیدم و تا مبحث ناقص را نزد ایشان ادامه دادم و به اتمام رساندم.

سپس به نزد استاد ملا عبدالله یاڵاوەیی(نالوسی) رفتم و دو کتاب «وضع و استعاره» در علم وضع و علم بیان را نزد ایشان خواندم. بعد از آن به روستای «کُلیچ»، نزد استاد ملا ابراهیم هدایت(هورامی) رفته و تا مبحث عدل از کتاب «ملا جامی» را نزد ایشان تلمّذ کردم؛  بار دیگر به روستای «سیلوه» نزد [کاکمبرگشته و کتاب جامی را نزد ایشان تمام کردم. سپس کتاب «سیوطی» در علم نحو را شروع کردم و تا مبحث ترخیم نزد ایشان خواندم. برای ادامه‌ی کتاب به روستای «اندیزه» نزد ماموستا ملا اسماعیل اندیزه (محصلی). رفتم که کتاب «کبری فی المنطق» را هم نزد ایشان خواندم. در ادامه بار دیگر نزد مرحوم «کاکم» برگشته و کتاب «حاشیه ملا عبدالله علی التذهیب» مشهور به «عبدالله یزدی» در علم منطق را شروع کردم. پس از اتمام عبدالله یزدی، کتاب «شرح شمسیه» در علم منطق، قسمت اول را در «جلدیان» نزد ماموستا ملا رحمان پیرانی شروع و قسمت پایانی را نزد مرحوم «کاکم» تمام کردم.

در ادامه کتاب «شرح العقاید» در علم کلام را نزد ایشان خواندم. پس از آن به کتاب «المطول» در علم بلاغه رسیدم و دو فنّ معانی و بیان را از مطول و قسمت بدیع را از کتاب «مختصر المعانی» خواندم. بعد از این دوره، به کتاب «گلنبوی برهان» در علم منطق پرداخته و تا مبحث «عکس المستوی» را حفظ کرده بودم. سپس برای ادامه تحصیل به روستای «ماوانی» منطقه‌ی ترگور ارومیه نزد ماموستا ملا حسین ژیی که در اصل، اهل کردستان ترکیه بود رفتم، سه ماه آنجا بودم و کتاب «جمع الجوامع» در علم اصول راشروع نمودم. پس از آن بار دیگر نزد «کاکم» برگشته و هر دو جلد کتاب «جمع الجوامع» را نزد ایشان به پایان رساندم. بعد از آن کتاب «تهذیب الکلام» در علم کلام و فلسفه شروع کرده و قسمت حکمت را نزد «کاکم» خواندم و برای جلد دو و پایانی کتاب به روستای «جلدیان» نزد ماموستا ملا صالح جوله‌میرگی(مدرس) که از نوادگان احمد خانی شاعر، سراینده منظومه مم و زین بود، رفتم. رفقای آن دوره، مرحوم ملاعلی محصلی(دربکه)، مرحوم ملا عابد(شمس الدین هەرکی) که در روستای گجین ارومیه امام جماعت بود و کاک ابراهیم کانی‌اشکوتی(روستایی نزدیک پسوه) بودند. در آن مدت که نزد ماموستا ملا صالح بودم کتاب «تشریح الافلاک» در علم فلکیات و نجوم را هم خواندم و در پایان  کتاب «تحفه»ی ابن حجر هیثمی در فقه امام شافعی (ره) را در خدمت ایشان شروع کرده و به پایان رساندم.

پاییز سال ۱۳۲۶، همان سالی که قاضی محمد(پیشوا) شهید شد، با حضور جمع کثیری از علما و طلاب منطقه اشنویه و پیرانشهر، در خدمت ملا صالح جوله‌میرگی(مدرس) و با حضور کاکم (ماموستا ملا سیدحسن واژی) به کسب اجازه افتا و تدریس نایل شدم. چند سال بعد از این اجازه نامه، برای تبرک بار دیگر خدمت علامه شیخ محمد شمس‌الدین برهان رفته و اجازه‌ای هم از محضر ایشان گرفتم.

برخی از خاطرات دوران طلبگی:

 ۱ـ  با عبدالرحمن شرفکندی(ماموستاهه ژار) در پسوه هم‌دوره و رفیق دوره‌ی مقدماتی(سوخته‌یی) بودیم. من نزد ماموستا احمد پورعثمان (اسکی بغدادی)، کتاب«الانموذج» می‌خواندم و ماموستا هه‌ژار هم نزد ماموستا ملا سیدعبدالله ترجانی درس می‌خواند که از دیگر «مستعدین» باسوادتر بود. هم ماموستا ملا صالح مدرسی و هم قرنی‌آقا، خیلی دوستش داشتند. ماموستا سید بعدها برای ادامه تحصیل نزد ماموستا ملا خلیل گوره‌مه‌ری رفت. ماموستا هه ژار ازهمان دوران هم به شعرو ادبیات علاقه مند بود. یادش بخیر یک بار بخاطر جانمازم از  او دلگیر و ناراحت شدم؛ من سجاده مخصوص خودم را داشتم، که مرحوم کاکم آن را به من داده بود. روزی هه‌ژار بدون اجازه ، آن را با خود برده بود و از باغ «قرنی آغای مامش» به جای سبد، با آن انگور آورده بود !

۲ـ  در دوران طلبگی بود تقریبا حدود سال ۱۳۲۲که جمعی از طلاب در منزل شیخ معروف اشنویه جهت هم قسمی دعوت شده بودیم ، چند نفر آمدند و خبر تشکیل کومله ی ژکاف (ک-ژ-ک) را دادند و خواستار کمک ویاری به آنان شدند .

۳ـ فصل پاییز بود و باران شدیدی می بارید. ماموستا قانع شاعر همراه دو پسرش به حجره پسوه آمد. بعد از صرف نهار و استراحت و خشک شدن لباسهایشان، به پسرانش رو کرد و گفت: برای ماموستایان، یک قطعه شعر بخوانید. که یک سرود حماسی که بیانگر مظلومیت ملت کُرد به قشنگی خواندند. طلبه‌ها گریه‌شان گرفته بود. آن وقت ماموستا قانع شاعر، در منطقه تکاب  مدرس بود و پس ازجنگ و درگیری از آنجا رفته بود.

 دوران تبلیغ (مه‌لایه‌تی)
 روستای کُلیچ

مرحوم ملا سید محمد، پاییز سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در روستای (کلیچ) پیرانشهر به عنوان امام جماعت و مدرس انتخاب شده. در همان سال با خانم «آمنه مرادی» فرزند اسماعیل زینی طایفه (ماوَت] (همان طایفه‌ی شیخ برهان) و اهل روستای کلیچ بودند، ازدواج کرده. مرحوم (ملا سید حسن واژی) عهده‌دار هزینه‌ی ازدواج ایشان شد. در آنجا به کار تدریس و تبلیغ  مشغول شده. سه سال در روستای کلیچ بوده.

روستای اَندیزه:

در ۱۳۲۹ به روستای «اندیزه» رفته. پنج سال، از ۱۳۲۹- ۱۳۳۴، در آنجا بوده. دو فرزندش سیده خدیجه و سیدعبدالله در آنجا متولد شدند، که عبدالله پسرش در همان‌جا فوت کرد.  ولی بعداً به خاطر ناراحتی که برایش پیش آمده بود؛  بار دیگر توسط ماموستا ملا صالح مدرسی به روستای کلیچ  برگشته.

روستای کُلیچ

در ۱۳۳۴ که به کلیچ برگشته، به مدت سه سال(۱۳۳۴ ـ ۱۳۳۷) آنجا بوده. سه فرزندش کافیه و کلثوم و محمد خالد در آنجا متولد شدند. سیزده طلبه داشتم که ۱۲ منزل «رادبه» می‌ دادند. کسانی (رادبه) را می دادند که وسع مالی داشتند. (رادبه، کردی‌شده‌ی واژه‌ی عربی «ألرّاتِب»، به معنای حقوق، مواجب، شهریه و پول ماهیانه است).

روستای نلیوان

سال ۱۳۳۷ به روستای نلیوان اشنویه آمده و تا سال ۱۳۴۱ در آنجا بوده.

 روستای هیق

سال ۱۳۴۱ بود که به پیشنهاد «موسی‌خان زرزا» رئیس ایل «زرزا»ی اشنویه به روستای« هیق» از توابع شهرستان اشنویه بود، رفته در سال ۱۳۴۱- ۱۳۵۸ نزدیک به هیجده سال در روستای هیق بودم. که متأسفانه در نهم آذرماه سال ۱۳۴۸، همسرم، «آمنه» به رحمت خدا رفت.. خداوند از او ده فرزند(چهار پسر و شش دختر)، عنایت فرمود که از بین آنان چهار فرزند در همان دوران کودکی فوت کردند.  از پسرانش «سید محمد خالد» و «سید محمدامین» و از دخترانش سیده خدیجه، سیده کافیه، سیده سارا و سیده حلیمه بحمدالله هنوزدر قید حیاتند. پس از مدتی، باز توفیق ازدواج حاصل شد و این‌بار با «زینب خضری نرزیوه»، اهل روستای «نَرزیوه»ی اشنویه و عموزاده‌ی «علامه قاضی خضری» اشنویه و فرزند «ملا لطیف»  و نوه ی ” خلیفه ملاخدر “جزو خلایفه های شیخ عبدالله نهریه ازدواج کرده و از ایشان نیز صاحب پنج دختربه نام های: سیده طوبی، سیده رقیه، سیده پروین، سیده صُغری و سیده کُبری و یک پسر به نام «سید عبدالسلام»شده، که شکر خدا، همه در قید حیات‌اند.

در اوایل انقلاب به خاطر شرایط خاص پسا انقلاب به شهرستان اشنویه آمده و در منزل شخصی خودش سکونت کرده. اواخرسال ۱۳۵۸ برای ادامه زندگی و تبلیغ و ارشاد به شهرستان «پیرانشهر» رفته. که در آن هنگام به خاطر درگیری های به وجود آمده نزدیک به هزار خانوار اشنویه‌ای راهی پیرانشهر شدنده بودند .

 پیرانشهر

در اواخرسال ۱۳۵۸ به پیرانشهر آمد. از طرف اهالی محترم مسجد النبی (حاجی شفیع) که مؤسس آن مرحوم «حاج احمد کشکه» بود، برای امام جماعت آن مسجد دعوت شده. چندان طول نکشید، با گسترش درگیری ها، همانند سایر مردم آواره شده و به روستای «گَزگسگ» پیرانشهر رفته. ۱۹ روز در آنجا بوده. از آنجا بناچار باتوجه به شرایط دشوار مردم راهی روستای «ریک‌آباد» شده و چهار ماه آنجا مستقر شده. بعد از اعلام عفو عمومی دولت و آرام شدن منطقه به پیرانشهر برگشته. در همان سال به عنوان امام جمعه پیرانشهر انتخاب شده و در این مدت در جهت حفظ جان و مال مردم، و امنیت منطقه تلاش فراوانی نموده اند؛ ولی بعلت برخی مشکلات و  تقوای سیاسی، بعد از شش ماه، از این سِمت استعفا داده و به ادامه تدریس و روحانیت در مسجد النبی پرداخته. هر چند استاندار، مقام های دولتی و نظامی وقت، اصرار و پافشاری، بر ادامه در مقام امام جمعه ای ایشان بودند؛ ولی ایشان موافقت نکرد. در طول دوران تبلیغ دین همیشه در کنار آن کار تدریس را داشته و در هر جا که بوده، حتما حجره‌ی طلاب و تربیت و تدریس هم برقرار بوده است.

 

برخی از خصوصیات و سجایای شخصیتی ایشان:

نسبت به طلاب:

 بدون مطالعه‌ی قبلی و مستمر روزانه تدریس نمی‌کرد. برای نماز صبح، قبل از ورود به مسجد، ابتدا طلبه‌ها را برای ادای نماز جماعت بیدار می‌کرد. نسبت به طلاب همیشه احساس مسئولیت می کردند، اگر کمبودی داشتند، سعی می‌کرد  برایشان برطرف سازد. گاه  اتفاق افتاده  که غذایشان را از منزل تأمین می‌کردند. برای تربیت طلاب، منشوری اخلاقی – در شش بند –  بر دیوار حجره نصب کرده بودند.

نسبت به مسجد:

 همیشه حاضر جماعت بود، امورات مسجد چنان برایش مهم بود؛ که سفرهای خود را کوتاه می‌کرد. زمانی که به مسجدالنبی رفتند، برای تغییر و بازسازی مسجد و درست کردن حجره؛ بسیار تلاش کرد. در فصول سال قبل از نماز مغرب، برای مردم موعظه می کردند.

نسبت به خانواده:

 تربیت درست  با آموزه های دینی در خانواده و فرزندان برایش مهم بود. اکثر فرزندانش قرآن را نزد ایشان ختم کردند. هر روز بعد از نماز صبح که از مسجد به منزل بر می گشت بچه‌ها را بیدار می‌کرد که جمع خانواده در کنار هم باشند و به آنها قرآن آموزش می داد.  نسبت به دخترانش بسیار با محبت بود، و خیلی وقت ها می فرمود: برکت خانه ام دخترانم هستند. مرحوم در قید حیات نُه دختر داشت. و آنها را نعمت خداوند برای خود می‌دانست. نکته‌‌ی اخلاقی‌ای که بسیار برآن تأکید می‌نمود و خود بدان بسیار پای‌بند بود، نگهداشت چشم بود، چرا که منشأ بسیاری از آفات اخلاقی انسان را از حرص او  نسبت به دنیا می‌دانست.

زندگی فردی و برخی از موضع گیرهایش:

 در مجالس و جلسات به موعظه و نصایح دینی اهمیت وافر می‌داد و در وعظ و خطابه به قرآن و احادیث و اشعار مولوی و سعدی استناد می‌کرد. دردورانی که در روستا ها خدمت می کرد خودشان، کار کشاورزی و دامداری می کرد و به بهره‌مندی از دست‌رنج خود اهمیت می‌داد. الحمدلله شرایط بگونه‌ای بود که نگارنده بیاد ندارد که در هیچ جا با مردم قرار حقوق سالیانه بسته باشند. خیلی کم برای اجرای صیغه عقد ازدواج به منزل زوجین می‌رفت و بیشتر آنها را به منزل خود دعوت می‌کرد. هیچ گاه هزینه اجرایی صیغه عقد را نمی گرفت و دوست داشت در این امر خیر سهمی داشته باشد. از مخالفان سرسخت عقد با مهریه بالا بودند، تا جایی که بسیاری از خطبه های عَقد را به خاطر مهریه بالا، ایشان جاری نمی کردند. ایشان درسال ۸۲ به سفر حج تمتع مشرف گردیدند .

 علاقه‌ی وافری به شیخ برهان داشت و برای تبرک در دهه ۱۳۲۰ از خدمت شیخ محمد شمس برهان اجازه‌نامه‌ای دریافت نمود. در نَسخ و در نستعلیق شکسته، خط زیبایی داشت. برنامه شبانه‌اش را چنین تقسیم می‌کرد: قسمتی را به مطالعه درس طلاب اختصاص می‌داد. قسمتی به مطالعه‌ی«تاج الاصول» در حدیث و «إحیاء علوم الدّین» امام محمد غزالی در اخلاق، که به این دو کتاب بسیار علاقمند بود. در قسمت پایانی شب، دوباره وضو می گرفت و تا دیر هنگامی به عبادت مشغول می شد. در فتوا دادن بسیار متّقی بود، هرگاه کسی برای سؤال شرعی از جمله قضیه طلاق، نکاح و معاملات به ایشان مراجعه می‌کرد، می‌فرمود: ” فردا برای جواب تشریف بیاورید”؛ و در این فاصله حتماً به کتاب فقهی مراجعه کرده و جواب سؤالات را کتباً همراه مستندات آماده می کرد.

 در اعلام هلال ماه مبارک رمضان و عید فطر اهل مصالحه و ملاحظات نبود و بعد از اثبات رؤیت هلال ماه آن را به موقع اعلام می‌نمود.

برای اطلاع از اوضاع جهان رادیوی کوچکی داشت که به هنگام صرف غذا اخبار را پیگیری می‌کرد. از اختلاف و درگیری احزاب کرد من‌جمله جنگ های برادر کشی میان «پارتی» و «یەکەتی» کردستان عراق که دچار جنگ داخلی شده بودند، بسیار ناراحت می‌شد.

نسبت به کاهش اختلافات میان ماموستا «ملا عثمان حلبچه‌ای» دبیر جنبش اسلامی حرکت اسلامی  و «ماموستا شیخ لطیف برزنجی»، -که نسبت نسبی (سادات واژە عراق) را با ایشان داشت- که اردوگاه‌شان در روستای «کَوپر» بود، بسیار تلاش کرد.

برای ایجاد جامعه روحانیت مستقل بسیار سعی کردند؛ حتی چند بار، همراه ماموستا سید زاهد واژی با مرحوم ماموستا شیخ عزالدین حسینی، که نسبت فامیلی و نسبی(سادات واژه بانه) را هم داشتند، دیدار کردند و یادآور ‌شدند که جامعه روحانیت باید مستقل و بدور از احزاب سیاسی باشند، که متأسفانه توفیقی حاصل نشد.

از اختلافات فکری ماموستایان بسیار ناراحت بود.  برای رفع اختلافات بین دو طیف فکری که در منطقه ایجاد شده بود، اقداماتی انجام داد؛ ولی متاسفانه به نتیجه نرسید که حالا هم همچنان باقی است. حتی کسانی که با ایشان زاویه فکری داشته و هم فکر نبودند؛ باز با ماموستا درد دل می‌کردند. سفارشش به روحانیون این بود که خلاف مذهب امام شافعی عمل نکرده و از علنی کردن اختلافات؛ پرهیز کنند و از ایجاد تنش بپرهیزند.

مخالف قرائت قرآن بر بلندگو مساجد و رفتن به منزل متوفا بود؛ چون می فرمود: ” این به نوعی دعوت به شرکت برای مجلس ترحیم است. فراخوانی برای شرکت در مجلس ترحیم حرام است”. یک‌بار جلسه‌ای برای همین منظور با روحانیون متنفذ پیرانشهر از جمله مرحوم حاج ماموستا ملا محمد بوداقی و حاج ماموستا ملا محمد عزیزی برگزار کرد و در آن جلسه تصویب شد که در هیچ یک از بلندگوی های مساجد شهر برای مجلس ترحیم قرآن پخش نشود. تا شش ماه این قانون در پیرانشهر عملی شد ولی بار دیگر متاسفانه برخی از ماموستایان ساختار شکنی کردند.

با نسل جوان ارتباطی مهربانانه داشت و از حضورشان در مسجد استقبال می‌کرد و در مباحثه و راهنمایی‌شان دریغ نمی‌کرد. از حضور مهمان در منزل و بر سفره‌ی خود خشنود بود، کم اتفاق می افتاد در منزل؛ مهمانی نداشته باشد. و اگر بچه‌ای همراهشان بود، کودک را با هدیه‌ای شاد نکند.

آثار ماموستا ملا سید محمد واژی که بیشتر به صورت رساله می باشند عبارتند از: 

۱-تعریف و توضیحی از ارکان ایمان و اسلام به زبان فارسی
۲-زندگی نامه چهار امام اهل سنت، که متاسفانه، مفقود شده و در دسترس نیست.
۳-رساله ای در باره نماز قضاء، زیارت قبور، ثواب قرائت فاتحه و قرآن برای میت که از نُه منبع؛ استفاده نموده است.
۴ـ مقاله علمی در باب خرافات اجتماعی (چاپ و ارائه در همایش علمی تحقیقی ادیان و مذاهب اسلامی سال ۱۳٨۰) منطقه آزاد چابهار.

وفات حاج ماموستا ملا سید محمد واژی

مرحوم ماموستا سید محمد واژی، پس از عمری پر خیر و برکت و سرشار از دیانت، تدریس و تربیت دهها طلبه علوم دینی، سرانجام در یازدهم اسفندماه سال ۱۳۸۶ شمسی و در شهرستان پیرانشهر در سنّ ۹۴ سالگی دار فانی را وداع گفت و در (آرامگاه فەقێ شاڵی) روستای “سِنگان” نزدیک اشنویه؛ به خاک سپرده شد.

لازم به ذکر است که ایشان، پیشتر وصیت کرده‌ بودند، در صورت امکان، در یکی از آرامگاه های شیخ بُرهان و یا در قبرستان مشهور «فەقێ شاڵ» روستای سِنگان، واقع در ۲ کیلومتری جنوب شهرستان اشنویه؛ وی را به ‌خاک بسپارند .

مرحوم پدرم بسیاری از اوقات؛ این دو بیت مولانا خالد نقشبندی را زمزمه می کردند؛ که بر سنگ مزارش حکّ گردیده است:

غریب و بی‌کسم بر من ببخشای  که کس مشکل‌گشا نَبوَد، تو بگشای

دری بگشای از خشنودی خویش  بر این سرگشته‌ی مهجور دل‌ریش.

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

بیوگرافی مختصری از اساتید مرحوم ماموستا ملا سید محمد واژی :

 مرحوم ماموستا واژی، برای اساتیدی که در ذیل از آنها نام می‌بریم؛ احترام خاصی قائل بود و همواره برای آنان، دعای خیر می‌‌کرد:

۱-علّامه ماموستا ملا سید حسن واژی، فرزند عالم و مجاهد سید عبدالله (کەوڵ زەرد)، ایشان در سال  1266 شمسی، که بیوگرافی مختصری از ایشان به شرح زیر است : وی در روستای «سویناس» منطقه گَورگِ» مهاباد، متولد شدهاست … تعدادی از اساتید؛ ایشان عبارت بودند از: ۱- استاد ملا عبدالله برهانی(مدرس مطلق). ۲- شیخ محمد شمس الدینی (برهانی). ۳- و در پایان نزد «ملا سعید سِلَکَه»، به دریافت اجازه تدریس و افتاء، نائل آمدند.

 استاد ملا سید حسن، در روستاهای زیر؛ ادای وظیفه نموده:

 «ریک آباد»، «جلدیان»، «سیلوه»، پیرانشهر و «نالوس» و «سِنگان» اشنویە.

 برخی از آثار آن مرحوم؛ عبارتند از:

۱- لبّ الکلام، در زمینە علم کلام. ۲- الشمائل النبویه(ص) در سیره پیامبر(ص). ۳- التجوید، در قواعد تجوید.

 ایشان بعد از ۶۳ سال خدمت و ارشاد، در سال۱۳۲۹ شمسی وفات نموده و در گورستان «فەقێ شاڵی» روستای «سِنگان» اشنویه، به خاک سپرده شد. 

۲-علّامه ماموستا ملا صالح مدرسی که بخشی از تاریخ زندگانی ایشان عبارت است :

 مشارالیه در «جوله میرگ» کردستان ترکیه، در خانواده ادیب، اصیل، بنام خانواده «خانی» به دنیا آمده است. ایشان از نوادگان شاعر کُرد «خانی» است، استاد، بعد از سال ها سعی و تلاش، در حجره ها و مساجد، از طرف آخرین استادش؛ یعنی: استاد «ملا محمد جلی زاده»، معروف به (مەلای گەوره) در شهر «کۆیە»ی عراق و در خدمت آن فرید الدهر، موفق به دریافت، گواهی افتاء و تدریس(اجازه نامه) شد. ایشان به مدت سی و چند سال، در دو روستای؛ جلدیان و پسوه، از توابع پیرانشهر به تدریس و تبلیغ دین مبین اسلام، پرداختند. پس از یک عمر زندگانی با عزت و خدمت، در سال ۱۳۴۴ شمی دار فانی را وداع گفت. ایشان صاحب فرزندان عالم و فرهیخته ای می باشند؛ از جمله: مترجم و محقق: «استاد ملا کمال مدرسی»، و «استاد ملا عبدالسلام مدرس». [منبع: تاریخ و فرهنگ پیرانشهر، ص ۲۱۱ تحقیق و تالیف، کمال روحانی. با تلخیص. از راهنمایی های استاد کمال مدرسی نیز در این زمینه؛ بسیار متشکرم].

۳- علّامه شیخ محمد شمس الدین برهان که شمه ای از سرگذشت آن شیخ عزیز را در سطور زیر مطالعه خواهید نمود.. ایشان، چهارمین فرزند حضرت شیخ شمس الدین برهانی است. در فاصله سال های ۱۳۰۰- ۱۳۰۳ هجری قمری متولد شده است. ایشان پس از اینکه به سنّ تحصیل رسیده ، قرائت قرآن را پیش قاریان مجرّب، در خانقاه فرا گرفت. سپس مقدمات صرف و نحو عربی را در همانجا، آموخت. برای تکمیل معلومات خود، به عادت طلاب، به دیگر نقاط، سفر کرد؛ از جمله: روستای «گۆڕەمەڕ»، در چهار کیلومتری شمال غربی «میرآباد» کنونی، کە حدود یک سال، نزد عالم ربانی، «ملا عبدالله گورعمری»، پدر دانشمند و فقیه مجاهد، «ملا خلیل گورعمری» به تحصیل ادامه داد. بعد از آن، بە روستای «انبار» بوکان رفت و نزد «ملا شفیع انباری»، به فراگیری دانش پرداخت. بعد ازآن، به مسجد قاضی در مهاباد، نزد علامه «ملا وسیم سردشتی»؛ به تحصیل ادامه داد و بعد از آن، مدتی در مسجد رستم بیگ مهاباد، نزد «ملا حسین سقزی»، بوده است. در پایان تحصیل، نزد (قاضی علی) به مسجد قاضی مهاباد می رود و در آنجا موفق به اخذ (اجازه نامه) می شود و بعد اخذ اجازه نامه؛ تا پایان عمر، در خانقاه شیخ برهان، به تدریس و تبلیغ مشغول بوده است. در سال ۱۳۴۷ شمسی، دار فانی را وداع گفت و در فاصله پنجاه متری آرامگاه شیخ برهان به خاک سپرده شد. [ منبع: زندگی نامه عارف ربانی حضرت شیخ شمس الدین برهانی، تالیف ابوبکر سپهرالدین، ص۲۳۹]. [با تلخیص].   

۴-ماموستا ملا احمد پورعثمان (اسکی بغدادی) که برای شناخت ایشان گوشه ای از زندگی آن بزرگوار را برایتان بیان می کنم.. ایشان در سال ۱۳۲۸ هجری قمری، دیده به جهان گشود. مشار الیه‌، از منطقه بوکان، به منطقه پیرانشهر می آید. برخی از اساتید وی؛ عبارتند از: ۱- استاد ملا طه شامخی. ۲- استاد ملا سید حسن واژی. ۳- استاد ملا عبدالله ابن البرهانی. ۴- و آخرین استاد وی، استاد ملا صالح مدرسی و در نزد ایشان مدرک افتاء و تدریس (اجازه نامه) را گرفته است. حدود چهل سال، در روستای؛«گردکسپیان» پیرانشهر، به تدریس و تبلیغ دین مقدس اسلام، پرداختە است. سرانجام، در سال ۱۳۶۰ شمسی، در همان روستا، دار فانی را وداع، و پیکر مبارکش – که قبلاً وصیت کرده بود – در گورستان روستای اندیزه و در جوار استاد ملا اسماعیل اندیزه(محصلی)؛ به خاک سپرده شدە. [منبع: تاریخ و فرهنگ پیرانشهر، ص ۲۱۵ تحقیق و تالیف کمال روحانی. با تلخیص]. [جناب ماموستا ملا رحمان پور عثمان نیز؛ در این زمینه، مرا راهنمایی کردند که ایشان را سپاسگزارم].   

۵- ماموستا ملا ابراهیم هدایت(هورامی) که بیوگرافی ایشان به طور فشرده به شرح زیر است : تولد ۱۲۷۶ شمسی، در روستای «رضاو» از توابع شهرستان مریوان متولد شده است. ایشان برای ادامه تحصیل به شهرستان اشنویه رفتە و در محضر استاد «قاضی خضری»، موفق به دریافت کسب اجازه شد و در روستاهای «کلیچ» و «شین آباد» پیرانشهر به تدریس و امامت جماعت مشغول بود و در سال ۱۳۶۰ دار فانی را وداع گفت. [منبع: تاریخ و فرهنگ پیرانشهر، ص ۲۲۲ تحقیق و تالیف کمال روحانی]. [با تلخیص].

۶-ماموستا ملا حسین (ژیی)…  بیوگرافی ایشان :

بسم الله الرحمن الرحیم اخیراً جناب فاضل “ملا سید محمد امین واژی”؛ طیّ تماسی با بنده “عبدالسلام برهانی”، اظهار نمودند که در نظر دارند، زندگینامه پدرش، «ملا سید محمد واژی» را به رشته تحریر درآورد و چون یکی از اساتید والدش «ماموستا ملا حسین ژی» بوده، اظهار داشتند، اطلاعی چندانی در باره شخصیت وی ندارم، و درخواست نمودند از پدرم «حاج ماموستا ملا رشید برهانی» که گویا در حجره ماموستا «ملاحسین» طلبه بوده، درباره شخصیت علمی و زندگی استاد، اطلاعاتی را اخذ و برایم ارسال نمائید؛ تا ضمن زندگینامه، خلاصه ای از زندگی اساتید پدرم، نیز منتشر نمایم. حقیر، امتثال امر نموده و از محضر والدم؛ درباره «استاد ملاحسین ژی» سؤال کردم، که پدرم فرمودند: «سقطت علی خبیر» و مطالب زیر مختصر فرمایشات و گفته های وی، در باره استاد ملاحسین می باشد. پدرم فرمود: در سال ۱۳۲۴ هجری شمسی، که طلبه ای نوجوان بودم؛ جهت ادامه تحصیل، به روستای «ماوانه» از توابع ارومیه در منطقه ترگور رفتم. بعد از سکونت در حجره، بمحض اینکه استاد ملاحسین متوجه شدند که بنده پسر «ملاسعیدی برهانی نالوس» هستم؛ فرمودند: ماموستا ملا سعید، استاد بنده بوده و از محضر ایشان استفاده ها نموده ام و بنده را بسیار مورد تفقّد قرار داده و فرمودند: ” که باید به منزل ما بیائید و بجای حجره با پسرم «طیب» در خانه ما باشید” و بدین وسیله؛ شش الی هفت ماه، در منزل این استاد مهربان بودم. دورانی که بنده در «ماوانه» بودم، سنّ استاد، حدود ۵۵ سال بود و بر این اساس؛ استاد می باید؛ تقریباً متولد ۱۲۶۹ هجری شمسی باشد. وی اصالتاً از عشیره «دوستکی» و اهل مناطقی در کردستان ترکیه بود و دوران تحصیلات را نزد علمای بزرگ کردستان ترکیه و اکثراً در محضر علّامه استاد «ملا مجید سوره بان» از تلامیذ بنام حضرت استاد علّامه «ملا سعید بدیع الزمان» (نورسی) و از مریدان مقرّب شیخ «شمس الدین برهانی» کسب فیض و علم نموده است. مدتی نیز در محضر والدم «ملا سعید برهانی نالوس»؛ که ازعلماء مبرز اشنویه بوده، در روستای نالوس تحصیل نموده است. استاد ملا مجید، که ملا حسین را طلبه ای بسیار با استعداد و ساعی و با معلومات یافته؛ دختر خود را به عقد وی در آورده و اجازه افتاء و تدریس را نیز به وی اعطا نموده. اما عطش وی؛ به پیشرفت‌ علمی و علاقه به کسب فلسفه و حکمت مشاء و اشراق، و شهرت فراوان استاد «ملاعبدالله مدرس مطلق»، والد مرحوم «ملا حسن مدرس مطلق»، در علوم عقلیه وی را به مهاباد کشانیده و در محضر استاد «ملاعبدالله» زانوی تلمذ زده و از محضر این علامه دهر، در مسجد عباس آقا (محل و مسجدی که هم اکنون ملا سید محمد امین واژی امام جماعت و مبلغ دینی آن می‌باشد)  بهره‌ها برده و در همان محل، از دستان مبارک وی  نیز اجازه علمی و تدریس دریافت نموده و برای تدریس و خدمت به مناطق «بادینی»؛ از جمله: روستای «ماوانه» آمده است. حجره وی، همواره، محل تحصیل بهترین طلبه های دوران خود؛ از جمله:  «ماموستا ملا سید محمد واژی» ، «ماموستا ملا سید رحمن اطهری» و «ماموستا ملا محمد ارگوشی عراقی» و «ماموستا ملا قسیم شهید (حکیمی)» و غیره بوده است. نامبرده بعد از چند سال؛ در مناطق «بادینی» اطراف ارومیه و روستای «ماوانه»؛ به دعوت عشیره و اقوام خود به کردستان ترکیه بازگشته و به عنوان قاضی منطقه گَوَر(جوله میرگ) [یوک سکاوا، نزدیک مرز سرو] منصوب شده و در همان جا دار فانی را وداع گفته است. استاد «ملاحسین»، در دورانی که در ایران و در روستای «ماوانه» بوده؛ بسیار معروف و به عنوان اعلم علمای منطقه، مطرح بوده. و حتی بنده خود بارها از وی شنیده ام؛ که می فرمود: «کاش فرصتی پیش می آمد تا با جناب «ملا محمد جلیزاده» (مەلای گەورەی کۆیە) ملاقات می کردم؛ تا بدانم، تعریف و توصیف وی، مطابق واقع است یا خیر»! یک بار، استاد «ملاحسین»، در سفری که به تبریز داشته، با عده ای از علمای آنجا مباحثه ای علمی داشته اند، که همگی به فضل و دانش وی اعتراف و علم او را تائید نموده اند. بطوریکه، مصرّانه از وی خواسته اند؛ تا برای تدریس به تبریز بیاید. اما استاد تدریس در حجره های کردستان را ترجیح دادند.

۷-ماموستا ملا سلیم ژیی…. ایشان را بیشتر بشناسید … ماموستا ملا سلیم ژیی: ماموستا ملا سلیم از کُردهای «وان» ترکیه و از منسوبین حضرت شمس الدین برهانی؛ بوده و در اواخر، در مسجد جامع مهاباد (سوور) به پیشنمازی و تمشیت امور دینی مشغول بوده است. برادرش هم روحانی بوده که شیخ محمد او را «مەلابەز» خوانده است، او زن و فرزند نداشته و ساکن خانقاه بوده است. ملا سلیم زمانی که در مسجد سوور فوت کرده است. از ملا سلیم یک پسر به نام «محمد جلال» و دو دختر به جا مانده است. [منبع: حاج ماموستا ملا شفیع برهانی، مهاباد]. در ضمن ملا سید عبدالله(کەوڵ زەرد) واژی، دو دختر داشته به نام های: «فاطمه» که در عراق ازدواج کرده و دیگری «حلیمه» که به عقد ملا سلیم در آورده؛ ملا سلیم داماد مرحوم ملا سید عبدالله (کەوڵ زەرد) واژی بوده. (ژێ): کنایە بوده، برای ماموستاهای که از کردستان ترکیه، به کردستان ایران می آمدند. ماموستا هه ژار می گوید: « ژێ: کنایه از دارندگان لهجه شمالی» هه نبانه بورینه.

۸- ماموستا ملا عبدالله یالاویی (نالوس). متولد حدود ۱۲۹۰ شمسی، محل تولد ایشان، روستای «سنجاق» مهاباد می باشد. نام پدرش: مرحوم «ملا احمد یادآبادی(یالاویی)» که در روستای «یادآباد» مهاباد متولد شده است. ایشان اصالتا اهل یالی آباد بوده است.  اساتید ایشان؛ عبارت بودند از: ۱- ماموستا ملا صالح مدرسی. ۲- ماموستا ملا عبدالله ابن البرهان پدر ماموستا ملا حسن مدرس مطلق. ۳- ماموستا ملا سید حسن واژی. در پایان، در خدمت ماموستا ملا صالح مدرسی موفق به دریافت (اجازه نامه) شد. مرحوم ماموستا ملا عبدالله، در این روستاها؛ مشغول به تدریس و تبلیغ بوده است: ۱- روستای «بالقچی» نقده. ۲- روستای «آرنا» نقده. ۳- روستای «شین آباد» پیرانشهر. ۴- روستای «بیلاسم» مرگور ارومیه. ۵- و در پایان، تا آخر عمر در شهر «نالوس» اشنویه سکونت داشته است. ماموستا در سال ۱۳۷۰ شمسی، در همان روستا فوت کرده است. [منبع: حاج ماموستا ملا محمدامین عزیزی امام جماعت شهر نالوس و فرزند مرحوم ماموستا ملا عبدالله عزیزی) تشکر فراوانی از ماموستا ملا محمد امین دارم که بصورت تلفنی این اطلاعات را در اختیار بنده قرار داد.

۹-ماموستا ملا اسماعیل اندیزه….. سال تولدش، دقیق مشخص نیست ؛ ولی احتمالا سال ۱۲۹۰ شمسی باشد. نام پدر ایشان: «احمد» و در روستای «لیک بن» پیرانشهر دیده به جهان گشوده است. اساتید ایشان: «ملا سید حسن واژی»، «ملا خلیل گورمر»، و در پایان نزد «ملا عبدالله ابن البرهان» (مهاباد)ی و در روستای پسوه موفق به دریافت اجازه نامه شد. هنگام مراسم اجازه نامه، ماموستا عبدالله به قرنی آقای مامش می گوید: « جای افتخار است، چنین طلبه ای در لایجان (پیرانشهر) اجازه افتاء و تدریس،؛ می گیرد و امید است، در آینده، مدرس و عالم توانمند باشد. این استعداد را در ایشان می بینم.» قرنی آغا مامش” با احترام خاصی، از وجود این طلبه جوان در منطقه پیرانشهر افتخار می کند چون اکثر مدرسین بنام این منطقه، غیر بومی بودند؛ از جمله: ماموستا سید حسن واژی (در اصل اهل مهاباد)، ماموستا ملا صالح (اهل کردستان ترکیه) و ماموستا ملا عبدالله ابن البرهان (مهابادی) بوده است و تا نیازی نباشد، از مناطق دیگر، عالمانی، به این منطقه فرا خوانده شوند. ماموستا ملا اسماعیل خط بسیار زیبای داشت. [منبع: ماموستا ملا رحمان محصلی امام جمعه و جماعت سابق روستای دربکه پیرانشهر و فرزند مرحوم ماموستا ملا اسماعیل. تشکر فراوانی دارم از اینکه ماموستا ملا رحمن، در تماس تلفنی این اطلاعات را در اختیار بنده قرار دادند}.

۱۰-ماموستا ملا رحمان پیرانی…. متاسفانه در باره زندگی و شخصیت این استاد فرهیخته، هیچگونه اطلاعاتی را کسب نکردم، تنها در تماس با تعدادی از اساتید؛ از جمله: حاج ماموستا رشید برهانی، که فرمودند: «ایشان در جلدیان پیرانشهر، مدرس و عالم فرهیخته ای بودند» و حاج ماموستا ملا شفیع برهانی نیز؛ فرمودند: «ماموستا ملا رحمان بسیار متدین و از اهالی منطق پیران بوده».

 

حاج ماموستا ملا سید محمد واژی و ملا سید محمد امین واژی فرزندش سال ۱۳۷٤


 

مکاتبات و مراسلات  مرحوم ماموستا محمد واژی بیشتر با این اساتید بوده است:

۱ـ استاد ماموستا ملا صالح مدرسی (پسوە). ۲ـ استاد ماموستا قاضی خضری اشنویه (وفات ۱۳۷۷)، ۳ـ استاد ماموستا ملا احمد پورعثمان(اسکی بغدادی).۴ـ استاد ماموستا ملا محمد بوداقی (۱۲۹۷-۱۳۸۸)، ۵ـ استاد ماموستا ملا محمد عزیزی (۱۳۰۳- ۱۳۸۳). ۶ـ استاد ماموستا ملا سید نورالدین واژی و ۷ـ استاد ماموستا ملا ابوبکر محمد کریمی .

 تعداد نامه ها زیاد می باشند که اگر فرصتی پیش بیاید و عمر وفا کند؛ قصد دارم، آنها را منتشر و در اختیار عزیزان قرار دهم .

آشنایی با تعدادی از طلبه های که هم کلاس مرحوم ملا سید محمد واژی بوده اند:

۱-ماموستا ملاعلی محصلی(دربکە)….. ایشان  متولد سال ۱۲۹۸ شمسی. محل تولد؛ روستای «گرده بن» پیرانشهر. فرزند مرحوم «حاج حسن الله موریک». در روستاهای «قروچاوه» و «دربکه» پیرانشهر، امام جمعه و جماعت بوده، مشارالیه، هم مدرس و هم مجیز بوده است. مرحوم ماموستا، سه ماه در دوران حکومت شاه، بخاطر مسائل سیاسی، در تهران زندانی بوده است . نام خانوادگی ایشان در اصل «محمدزاده اقدم» بوده؛ ولی بخاطر مشکلات سیاسی که برای آن، بزرگوار پیش آمده، آن را به «محصلی» تغییر داده است. ایشان در خدمت ماموستا «ملا صالح مدرسی» و در روستای «جلدیان»؛ موفق به دریافت اجازه نامه شده. [منبع: حاج ماموستا ملا وسیم محصلی. فرزند مرحوم ماموستا ملا علی، امام جماعت مسجد فرهنگ پیرانشهر. تشکر فراوان از ماموستا وسیم که این اطلاعات را اختیار این جانب قرار دادند].

۲-ماموستا ملا عابد……….. ایشان اهل روستای «گوجار» ودر حدود سال ۱۳۰۰ شمسی متولد شده. سپس به همراه برادرانش، به روستای «راژان» می آید. ماموستا ملا عابد؛ دایی ماموستا ملا عبدالقادر بیضاوی امام جمعه اهل سنت ارومیه بودە است. زمانی که ماموستا سید رحمان اندیزه، در «ماوانه» بوده، نامبرده را به تحصیل علوم دینی تشویق می کند. اساتید مرحوم ماموستا ملا عابد؛ عبارت بودند از: ۱- شیخ محمد شمس برهان. ۲- ماموستا ملا سید حسن واژی. ۳- ماموستا ملا صالح پسوه. ماموستا عابد از منسوبین حضرت شیخ شمس الدین برهان بوده است. ماموستا عابد، هم سیمایی نورانی داشتە و هم حافظه عجیبی داشتە است. ایشان در روستای «گجین» ارومیه، خطیب بوده [نام خانوادگی ایشان «حاجی زاده» است ولی بخاطر علاقه فراوان به شیخ برهان؛ آن را به «شمس الدینی» تغییرداده است]. ماموستا ملا عابد، در پایان عمر، در خانقاه شیخ برهان، ماند و در سال ۱۳۸۱ در همانجا فوت کرد. در گورستان خانقاه، در جوار شیخ محمد، به خاک سپرده شد. [منبع: حاج ماموستا ملا شفیع برهانی که این اطلاعات را در اختیار این جانب قرار دادند].

۳-کاک ابراهیم کانی اشکوت ….. ایشان از ارباب و مالکین روستای «کانی اشکوت» نزدیک پسوه بوده است. نزد ماموستا ملا صالح مدرسی، درس خواندە و نزد همان استاد موفق ابە اخذ مدرک افتاء و تدریس (اجازه نامه) می شود. به قول همکلاسی هایش؛ ایشان از بهترین؛ مستعدّ «ماموستا ملا صالح مدرسی» بوده است. کار تبلیغ و ارشاد (مه لایه تی) را به عهده نگرفته؛ ولی اقوام ایشان، در روستای «کێلێ سەرشاخان» پیرانشهر، حجره ای را با هزینه خودشان برای آن مرحوم درست کردە و هزینه طلاب را نیز تقبّل نموده اند وایشان را برای تدریس بە آنجا دعوت می کنند و در آنجا به کار تدریس مشغول می شود.

 

اسامی و مشخصات تعدادی از طلاب که دوران طلبگی ( مستعدّ)ی و یا در دوران مدرسی (مه لایه تی)حضور مرحوم ماموستا سید محمد واژی  تلمّذ نموده اند:

۱-مرحوم ماموستا ملا عزیز تایید (امام جماعت مسجد حاج احمد مهاباد). ( تولد و فوت۱۳۰۲-۱۳۹۷)

۲-مرحوم ماموستا ملا محمد سلیمی (دونخور) (۱۳۰۸-۱۳۸۰). (امام جمعه و جماعت مسجد جامع کهنه خانه پیرانشهر).

۳-مرحوم ماموستا ملا محمد ابوبکری (امام جماعت سابق مسجد بازار اشنویه). (تولد و فوت: ۱۳۰۶-۱۳۸۹).

۴-مرحوم ماموستا ملا مصطفی ابراهیمی (امام جماعت روستای علی آباد اشنویه). (تولد و فوت: ۱۳۰۶- ۱۳۷۱).

۵-مرحوم ماموستا ملا حمزه قادر پور (امام جماعت مسجد امام شافعی اشنویه).

۶-مرحوم ماموستا ملا رحمن سیده (امام جماعت مسجد کاظمیان اشنویه).

۷-مرحوم ماموستا ملا رسول مقدوری (منعاوی) امام جماعت سابق مسجد امام شافعی پیرانشهر( تولد و فوت: ۱۳۰۵ -۱۳۸۳)

۸-مرحوم ماموستا ملا سید کریم حسینی (واژی). شه موله (امام جمعه و جماعت مسجد حضرت عثمان سردشت).(تولد و فوت۱۳۰۸-۱۳۹۵).

۹-ماموستا ملا سیدکریم حبیب‌الله‌زاده (واژی). ( امام جمعه و جماعت سابق روستای برده قل پیرانشهر). (تولد ۱۳۱۵)

۱۰-ماموستا ملا سید نور الدین واژی پسوه (امام جمعه و جماعت روستای پسوه پیرانشهر (متولد۱۳۱۷).

۱۱-مرحوم ماموستا ملا محمد خلیلی (امام جماعت سابق مسجد حاج خضر مهاباد). (تولد و فوت: ۱۳۱۶-۱۳۷۵).

۱۲-ماموستا ملا ابراهیم پارسا (امام جماعت مسجد حضرت عائشه مهاباد). متولد(متولد: ۱۳۱۸).

۱۳-ماموستا ملا رسول محمدی (امام جمعه و جماعت روستای دوست علی مهاباد).[ متولد ۱۳۲۰]

۱۴-مرحوم ماموستا ملا محی الدین مدرسی بوکان ( تولد و فوت: ۱۳۱۸ ـ  ۱۳۹۸).

۱۵-ماموستا ملا سید حسین  امینی قباغکندی. (رئیس سابق سازمان اوقاف و امور خیریه شهرستان سقز) [منبع: حاج ماموستا ملا ابراهیم پارسا].

۱۶-ماموستا ملا محمد مهدی زاده (امام جمعه و جماعت سابق روستای بیمضرته اشنویه).(تولد ۱۳۲۵)

۱۷-مرحوم ماموستا ملا مصطفی ابراهیمی (امام جماعت سابق مسجد حضرت علی اشنویه). ( تولد و فوت: ۱۳۰۶- ۱۳۷۱)

۱۸-مرحوم  ماموستا ملا مصطفی وطمانی (امام جمعه و جماعت سابق روستای محمد شاه علیای نقده). [منبع: حاج ظاهر وطمانی]. ( تولد و فوت ۱۳۲۶-۱۳۹۵).

۱۹-ماموستا ملا عبدالقادر محوی (امام جمعه و جماعت روستای خانلر). (۱۳۳۴).

۲۰-مرحوم ماموستا ملا سید مصطفی تیشی (واژی). (امام جمعه و جماعت سابق روستای اُوخسَر نقده). [تولد ۱۳۱۷- فوت ۱۳۹۱].

۲۱-ماموستا ملا سید مصطفی خاتمی (امام جمعه و مسؤول مرکز  بزرگ اسلامی اشنویه).

۲۲-ماموستا ملا محمد ملازاده (امام جماعت سابق مسجد توحید بانه).

۲۳-ماموستا ملا عزیز حسین دوست (امام جماعت مسجد حضرت اسماعیل اشنویه).

۲۴-ماموستا ملا کریم عبداللهی، اشخل (امام جماعت کوی فجر مهاباد)

۲۵-ماموستا ملا رحمن احمدی (امام جماعت مسجد ملا طه اشنویه).

۲۶-ماموستا ملا سید عثمان فتاحی (امام جماعت سابق مسجد خاتم الانبیاء شهرک اشنویه).

۲۷-ماموستا ملا سید حسین قوامی (امام جماعت سابق یکی از مساجد روستای پسوه)

۲۸-ماموستا ملا اسعد شریفی (امام جمعه و جماعت روستای اشنوزنگ پیرانشهر).

۲۹-ماموستا ملا صابر خدا مرادی ( امام جماعت و مدرس مسجد محله شریف آباد و همچنان امام جمعه و مدرس شهرک قَوخ سقز).

۳۰-ماموستا ملا ناصر کریمی (دبیر آموزش وپرورش سردشت). [منبع: حاج ماموستا ملا صابر خدا مرادی].

۳۱-ماموستا ملا ابراهیم عارفی هجیج ( امام جماعت مسجد امام شافعی شهر حسن آباد سنندج)

۳۲-ماموستا ملا ناصر شبرند نودشه (امام جماعت شهرک شادی سنندج).

۳۳-ماموستا ملا احمد خضری (امام جمعه و جماعت سابق سردره اشنویه).

۳۴-ماموستا ملا وسیم محصلی (امام جماعت کنونی مسجد فرهنگ پیرانشهر).

۳۵-ماموستا ملا مصطفی محمد زاده‌اقدم. (امام جماعت  یکی از مساجد روستای پسوه) .

۳۶-ماموستا ملا سید لطیف صبری (امام جماعت مسجد شهید شهریکندی مهاباد).

۳۷-ماموستا ملا خالد آعنده (امام جمعه و جماعت روستای شیلم جاران پیرانشهر).

۳۸-ماموستا ملا یوسف عزیز پور (امام جماعت مسجد حضرت عمر(رض) پیرانشهر).

۳۹-ماموستا ملا سلیمان ابراهیمی (دبیر دبیرستان های پیرانشهر).

۴۰-ماموستا ملا سید عبدالله عنایتی ( امام جماعت خانقاه شیخ سید ابوبکر برزنجی، ارومیه).

۴۱-آخرین طلبه ایشان: ماموستا ملا عبدالرحیم معروفی ( امام جمعه و جماعت روستای رسول آباد، میاندوآب).می باشد

اسامی تعدادی از طلابی که نزد ایشان، به دریافت گواهی افتاء و تدریس (اجازه نامه) نائل گردیده اند::

۱-ماموستا ملا علی خوشمنش (امام جمعه و جماعت روستای بالاگیر اشنویه)

۲-نگارنده (سید محمد امین واژی) . (امام جماعت مسجد عباس آقا مهاباد)

۳-ماموستا ملا عبدالرحمن مرادی یکشوه (روستای قاضی آباد مهاباد).

۴-دکتر ملا عبدالرحیم آذرنیا (امام جمعه و جماعت روستای گوگجلوی میاندوآب).

دیدگاه تعدادی از علمای اعلام، در باره شخصیت علمی و عرفانی مرحوم ماموستا ملا سید محمد واژی:

۱-علامه ماموستا قاضی خضری « (اشنوی سید ملا محمد واژی کردی) در باره مرحوم ماموستا واژی می گوید :

 سید ملا محمد، بن سید فتح الله، بن شیخ معین الدین، ابن شیخ احمد، بن شیخ سید حسین، بن شیخ حسین واژی اشنوی کردی. دامت فضیله العالیه. که شخصی است عالم و فاضل، و متدین و شیرین اخلاق. و نیک رفتار و مدرسی است؛ ماهر و پر برکت و فقیهی است صوفی و متخلص بر اخلاق عرفاء تحصیلات متداوله وقت را در خدمت علماء و فضلاء عصر، تکمیل و مدتی است در دهات لاهیجان و اشنویه به تدریس علوم و فقه و تفسیر و غیرها شاغل است و جماعتی کثیر از محضر درسشان فیضیاب و فعلاً (۱۳۸۵ ه. ق) [۱۳۴۴ شمسی] در هیق که یکی از دهات اشنویه می باشد به افاضات پر برکات خودشان ادامه می دهند.» [تاریخ مشاهیر جهان اسلام ویژه اهل سنت، علامه قاضی خضری،  جلد اول، ص ۲۸۲].

۲-حاج ماموستا ملا رشید برهانی، مدرس، مجیز و از علمای برجسته شهرستان اشنویه. (متولد ۱۳۱۰ شمسی) این گونه به تمجید از مرحوم ماموستا سید محمد پرداخته و می گوید :

 «بسم الله الرحمن الرحیم در باره ماموستا ملا سید محمد واژی، ملا عبدالسلام فرزندم از من سؤال کرد. در پاسخ ایشان می گویم که: از قدیم الایام با ایشان ارتباط داشتم. دورانی که من طلبه مبتدی (سُخطه) بودم و دروس مقدماتی را می خواندم؛ ماموستا واژی دروس مواد آخر تحصیلاتش را می خواند. خودم در مراسم «اجازه نامه» ایشان حضور داشته ام. از همان ابتدای طلبگی که کتاب «عوامل الجرجانی» را می خواندم تا زمانی که فوت کرد با ایشان آشنایی و ارتباط داشتم و محبت زیادی به من داشت. اتفاقا؛ بیاد دارم یکبار از من سؤال کرد: «عوامل را همه حفظ کرده اید یا خیر».؟ عرض کردم: «بله ان شاءالله». فرمود: «همه را حفظ کن».

انسان بسیار شریف و بزرگواری بود. طلبه ها از درس ایشان راضی بودند. زمانی که من کتاب «ملا جامی» در علم نحو را می خواندم طلبه هایی که با من دوست بودند و در محضر ماموستا واژی درس می خواندند از درس ایشان تعریف می کردند و از ایشان خیلی راضی بودند

سپس که وارد عرصه تبلیغ و تدریس شد ابتدا به روستای «کلیچ» رفت سپس به روستای «هیق» اشنویه و در پایان به شهرستان پیرانشهر تشریف بردند.

ماموستا با طلاب بسیار حلیم و بردبار بود. اگر سؤالی داشتند ناراحت نمی شد خیلی با حوصله و آرام پاسخش می داد… . وی فردی بردبار، متدین، خوش اخلاق و به طریقت و عرفان بسیار علاقه مند بود. بخصوص علاقه زیادی به خانقاه شیخ برهان داشت. عقیده ای سالمی داشت. با کسانی که احیانا اعتقادات انحرافی داشتند؛ سر سازگاری نداشت. انسان عالمی بود و نزد علمای برجسته درس خوانده بود؛ از جمله: «ماموستا ملا سید حسن واژی» و «ماموستا ملا حسین امیری» مشهور به (ملا حسین ژی) و فکر کنم نزد «ماموستا ملا صالح مدرس» هم درس خوانده باشد. در دوران ملایه تیم (تبلیغ و تدریس) همیشه با ایشان دیدارهای داشته و به خدمتش رسیده ام. خدا رحمتش کند که چنین شخصیت هایی در این زمان بسیار کم هستند. واقعا اهل علم و تدریس و انسان صالحی بود. امیدوارم خیر و برکت ایشان حاضر شود. همه وجودش مبارک بود. دست و زبانش همه مبارک بود. علاقه ی آنچنانی به دنیاداری نداشت حتی در اوایل انقلاب بسیار تلاش کردند که سِمَت امام جمعه رسمی پیرانشهر را تقبل کند؛ ولی علاقه مند نبود. بیشتر علاقه به عبادت و عرفان و تدریس و علم و فقه و شرع داشت. خداوند درجاتش را عالی فرمایند.

 [از ماموستا سلام برهانی بسیار متشکرم که در این روزهای ماه مبارک رمضان با بنده همکاری نمود و تقبل زحمت فرموده و سوالات اینجاتب درباره پدر مرحومم را در اختیار حاج ماموستا رشید برهانی قرار دادند و آن را برایم ارسال نمودند]. [گفتگوی اختصاصی].

۳-حاج ماموستا ملا سید نورالدین واژی مدرس و مجیز و از علمای برجسته شهرستان پیرانشهر در باره آن مرحوم چنین می گوید :

 [اشاره: بنا به عرف کلام و خطاب در این خانواده، بزرگترهای خود را حتّی اگر ماموستا و روحانی هم بوده باشند، از لفظ «کاکه» که معادل  «داداش- برادر بزرگ» فارسی است، خطاب می کردند و این امر را نشانه عمق محبت و صمیمیت می دانند؛ از جمله مرحوم پدرم، نیز به «ماموستا ملا سید حسن واژی» که هم عموزاده و هم استادش بودند، لفظ «کاکه» را بکار می برد و بر همین اساس است؛ که «حاج ماموستا ملا سید نورالدین واژی» نیز برای ابوی مرحوم نگارنده، اصطلاح «کاکه» را بکار می برد].

ماموستا سید نور الدین می فرمایند:

 «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله حقّ حمده و الصلاه والسلام علی خیر خلقه محمد(ص) و آله اجمعین. «کاکه محمد»م ( ملا سید محمد واژی) در اواخر سال های قحطی و گرانی، (۱۲۹۹-۱۳۰۰،  شمسی). همراه پدر و برادرش در معیّت مرحوم پدرم، (ملا سید حسن واژی) به منطقه لاجان (پیرانشهر) و به روستای «اشنوزنگ» آمده اند. سپس مرحوم پدرم، (ملا سید حسن واژی) به «ریک آباد» رفتند. «کاکه محمد»م که بزرگتر شد، پدرم او را دنبال تحصیل علوم دینی فرستاد و رسما وارد حجره شده. دوران طلبگی ایشان برای من مشخص نیست؛ چون در دوران من نبوده است. همین قدر را به یاد دارم که در «جلدیان»، در محضر «ماموستا ملا صالح مدرسی» اجازه ی افتاء و تدریس گرفتند. در ادامه به عنوان امام جماعت روستای «کلیچ» انتخاب شد. چند سالی در روستای «کلیچ» امام جماعت بود. بعد از آن، به روستای «اندیزه» آمد. چند سالی در اندیزه بود. که اتفاقا سال ۱۳۳۳، شمسی،  همان جا خدمت ایشان رسیدم. من آن موقع، اصطلاحا (سُخطه)؛ یعنی طلبه ی سطح مقدمات بودم. چند ماهی در آنجا بودم. سپس از آنجا رفتم؛ ولی زمانی که مشکلات عدیده ای را برای ایشان، ایجاد کردند؛ «کاکه محمد»م ( ملا سید محمد واژی) که پیشنماز «اندیزه» بود، ناراحت و مجبور به به ترک آنجا شدند و بار دیگر به روستای «کلیچ» برگشت. چند سالی در روستای «کلیچ» ماند که من دو باره به حُجره ایشان برگشتم.

بهار سال ۱۳۳۴ من مدتی در خدمت ایشان تلمّذ نمودم. چند ماهی آنجا بودم و بدون اطلاع ایشان، به روستای «جلدیان» رفتم. پس از آن «کاکه محمد»م، به روستای «نلیوان» اشنویه رفت. چند سالی در روستای «نلیوان» امام جماعت بود. بعد از «نلیوان» به روستای «هیق» اشنویه رفت. چندین سال، در این روستا امام جماعت بود. که اتفاقا مدت زیادی بود؛ در این روستا امام جماعت بود. پس از آن روستای «هیق» را ترک و به شهرستان «پیرانشهر» رفت و به عنوان امام جماعت مسجد «حاج شفیع» انتخاب شد و تا سال ۱۳۸۶، که فوت فرمودند همان جا ماندند.

 «کاکه محمد»م (ماموستا ملا سید محمد واژی) روحانی بسیار آگاه، عالم و خدمتگذار دین بود، در عین حال نسبت به رعایت شریعت بسیار جدّی بود. اخلاقا خوش مشرب بود و با طلاب مهربان بود. روحانی ای بود که همیشه طلبه داشت. تا جایی که من اطلاع دارم، هم روحانی عالمی بوده و هم خدمت شایانی در عرصه ی دین داشته است. بر پایبندی به مذهب امام شافعی بسیار مصرّ بود و همواره بر این مهم تاکید می نمود ، خادم علم و دین بود؛ تا زمانی که فوت کرد همچنان در مسند امام، خطیب و مدرس همان مسجد ماند بود و در دوران خدمتش از وعظ و ارشاد فروگذاری نکرد. والسلام.

[از همکاری برادر بزرگوار ماموستا سید جمال الدین واژی بسیار ممنونم که در این زمینه مرا یاری کرد].

۴-حاج ماموستا ملا ابوبکر محمد کریمی، نویسنده و مدرس، مجیز و از علمای برجسته شهرستان مهاباد (متولد ۱۳۲۸) ماموستا سید محمد واژی را اینگونه می ستاید :

«بسم الله الرحمن الرحیم سپاس و ستایش، شایسته ی خداوندیست که به همه موجودات زنده، راه پیشرفت و تکامل آموخته و بشریت را بوسیله علم و قلم اشرفیّت و اکرمیّت بخشیده. درود فراوان بر رحمت عالمیان خاتم پیامبران، سلام بر آل و اصحاب و پیروان آنان، تا انتهای زمان. سلام بر حجرە های با حرکت و پر برکت کردستان؛ پروراننده هزاران دانشمند و اندیشمندانی که با کلّیه ذخایر علمی و ادبی، فکری و فرهنگی، اخلاقی و دینی… . و با نبوغ سرشار و استعداد پر اقتدار خود؛ توانسته اند، در تمام عرصه ها، سرگشتگان و گمشدگان وادِی جهالت و ضلالت را به سرمنزل هدایت و سعادت راهنمایی کرده و مجدّانه و مجاهدانه پیام دین خدا را با قلم و قدم، زبان و بیان، به اقصا نقاط جهان برسانند. از قادر منّان مسئلت دارم که این شجره طیّبه که «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ تُؤتی أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذنِ رَبِّها» تا قیام قیامت، قوی و قائم، ثابت و پا برجا بماند ؛ «لَا یَزَالُ طَائِفَهٌ مِنْ أُمَّتِی ظَاهِرِینَ عَلَی الحَقِّ حَتَّى یَأْتِیَهُ أَمْرُ اللَّهِ».

 اما بعدُ، در مورد شناخت شخصیت علمی و دینی و… . مرحوم «استاد ملاسید محمد واژی» رحمه الله، از حقیر درخواست یادداشتی شده است. البته این جانب افتخار تلمّذ و شاگردی در محضر آن بزرگوار را نداشته‌ام؛ ولی ملاقات‌های زیادی در میان بوده و از حضورش مستفیض شده‌ام. ایشان یک عالم واقعی  وزاهد و عابد به معنی کلمه بودند. سیمای نورانیش، خبر از باطنی ایمانی می‌داد. خوش نام، خوش کلام، متخلّق به اخلاق فاضله، بسیار موقّر و محترم بود.

محضرش، پر از صفا و صمیمیت، مملو از مهر و محبت بود. همیشه با روی خوش و خندان با مردم روبرو می‌شد. یکی از صفات بارز آن بزرگوار این بود که در بحث و مذاکره متین و منصفانه به بررسی قضایا می‌پرداخت و نظرات طرف مقابل را محترم می شمرد؛ هر چند با فکر و نظر وی موافق نبود. در واقع از تعصّب و تنگ نظری به کلی دوری می جست و اندیشه ی  بلندی داشت. این عالم ربّانی، تمام عمر پربرکتش را صرف و وقف تدریس و تربیت طلاب و خدمت به اسلام و مسلمین نمود. جزاه الله خیرا لجزاء.

البته خانواده نجیب و نامدار واژی؛ تا جایی که من اطلاع دارم؛ بیش از یک قرن در خدمت علم و دین و اسلام و مسلمانان سرآمد بودند  و در این زمینه خدمات بسیار ارزنده علمی و دینی انجام داده اند. این خانواده شریف النسب، دارای سلف صالح و خلف شایسته بوده و هستند؛ حمداًلله اولاد و احفادشان، راه پر خیر و برکت اسلافشان را ادامه داده ند. حفظهم الله و و فقههم لما یحب و یرضی.

ابوبکر محمد کریمی. مهاباد ۲۷ اردبیهشت ۱۳۹۹».

۵-حاج ماموستا ملا ابراهیم پارسا مترجم و نویسنده مهاباد (متولد ۱۳۱۸) در باره ماموستا سید محمد می گوید :

« باسمه تعالی، در سال‌های ۳۴ـ ۳۵ این جانب، در خدمت مرحوم مغفور، استاد محترم «ملا سید محمد واژی» بودم در روستای «نلیوان» اشنویه به عنوان طلبه علوم دینی همراه با «ملا سید محی الدین بادین آباد» و «ملا محی الدین مدرسی» و «ملا سید حسین قباکندی» و «ملا محمد ده گُرجی» مشهور به (گورگ ثانی) در خدمت آن بزرگوار بودیم. اتفاقا استاد محترم «ماموستا واژی» بعلت سخاوت و بخشش فراوان، از حیث مالی در مضیقه بود؛ ولی از حیث مقام و منزلت، شخص والا مقامی بود.

نحوه تدریس ایشان بدینصورت بود که کمتر از روی کتاب، تدریس می‌کرد، بلکه کتاب را جلوی خود نگه می داشت و باز نمی کرد؛ تا از طلبه درس گذشته را با مفهوم مختصر، سؤال می نمود. ایشان با اصطلاح شیرین کوردی طلاب را خطاب می کرد و می فرمودند: “دەی بابە گیان دەرسی دوێنێمان چ بوو؟” بایستی طلبه، تمام مفهوم درس گذشته را بیان می‌کرد و اگر از بازگویی مفهوم درس قبلی طلبه، راضی نمی شد؛ مبحث تازه تدریس نمی کرد .

 ناگفته نماند این جانب، ناظر خرج و امین خانه ماموستا بودم و تمام خرید خانه ایشان به عهده من بود.

حادثه تلخی که در آن زمان در منطقه به وجود آمده بود عبارت بود ازظهور دو فرقه؛ افراطی و تفریطی در منطقه یکی: صوفی های افراطی منسوب به «شیخ رشید نوڵانی»  نامبرده شخصی سیاسی بود و با دولت وقت عراق، می جنگید؛ صوفی های طرفداراو اگر چه خیلی خرافاتی بودند ولی خود را مجاهد می نامیدند.

 دوم: فرقه: فرقه “کەڵ بەش” بود؛ آنها هم دارای عقاید فاسدی بودند.

 این دو فرقه گمراه همیشه با ا ستاد مرحوم که در روستا و منطقه، به عنوان مرجع، به حساب می آمد درگیر و در تضاد بودند

 همین آزار و اذیت های آنان باعث کوچ کردن ماموستا، از روستای «نلیوان» شد. (متولد سال ۱۳۱۸). [گفتگو اختصاصی].

 

 

 




ارسال به دوستان
ارسال به دوستان
چاپ
نسخه چاپی


نظر کاربران

0
0
پاسخ به این اظهارنظر

واژی ۱۳۹۹/۴/۱۹
ممنونم کاک محمد فیض اللهی لطف دارید،
ان شاءالله سعی و تلاش خواهم كرد
1
0
پاسخ به این اظهارنظر

محمد فیض اللهی ۱۳۹۹/۴/۱۳
با سلام . جا دارد از ماموستا سید محمد امین وای تشکر کنم ، امیدوار در تحقیق و تفحص بررسی شخصیت های برجسته مناطق کردنشین همچنان قوی و مفید ظاهر شود .

نظر خود را براي ما ارسال كنيد