تاريخ: ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰ بازدید: 79      نظرات: 0      کد مطلب: 26178
سردار فتوحی

از قلب‌های شکسته تا ایست‌های قلبی: حک شدن فشارهای اجتماعی بر قلب‌های ما


به مکالمات معمولی زندگی روزمره نگاه کنیم؛ به همان جمله‌هایی که بی‌آنکه درباره معنای آنها فکر کنیم، هر روز بر زبان می‌آوریم (البته اغلب دل را به جای آن به کار می‌بریم):

«قلبم شکست»

«قلبم گرفته»

«قلبت سلامت»

«قلب منی»

در ظاهر، اینها فقط چند اصطلاح روزمره‌اند؛ اما اگر کمی بیشتر در آنها تأمل کنیم، می‌بینیم که قلب در فرهنگ ما بسیار بیشتر از یک عضو بدن دیده می‌شود. وقتی می‌گوییم «قلبم شکست»، از آسیب جسمانی سخن نمی‌گوییم؛ از رنج سخن می‌گوییم. وقتی می‌گوییم «قلبم گرفته»، گرفتگی رگ‌ها را توصیف نمی‌کنیم؛ غم و حالت روحی و روانی را بیان می‌کنیم. وقتی می‌گوییم «قلب منی»، یک عضو بدن را نام نمی‌بریم؛ عمیق‌ترین شکل دلبستگی را بیان می‌کنیم.

در شبکه‌های اجتماعی نیز اهمیت قلب چند برابر شده است: وقتی نمی‌خواهیم کسی به ما پیام خصوصی بدهد یا می‌خواهیم دلبستگی و وفاداری خود را نشان دهیم، قلبی در پروفایل می‌گذاریم؛ برای تأیید و لایک، بر قلبی تیک می‌زنیم؛ و برای ابراز محبت و احساس، قلبی برای دیگری می‌فرستیم.

قلب در زبان روزمره، به زبان عاطفه، رنج، عشق، دلبستگی و فقدان تبدیل شده است و شاید مهم‌تر از همه اینکه، قلب در زبان ما جایی است که «دیگری» وارد آن می‌شود. قلب من، فقط قلب من نیست؛ جای آدم‌هایی است که دوستشان دارم، آدم‌هایی که از دست داده‌ام، آدم‌هایی که از آنان رنجیده‌ام و آدم‌هایی که هنوز جایی در زندگی من دارند. به همین دلیل قلب، پیش از آنکه یک واقعیت زیستی باشد، یک واقعیت اجتماعی و تاریخی نیز هست.

·         قلب، شاهد سال‌هایی است که انسان کار کرده؛

·         شاهد شب‌هایی که نخوابیده؛

·         شاهد ترس‌هایی که به زبان نیاورده؛

·         شاهد غذاهایی که خورده و غذاهایی که نتوانسته بخورد؛

·         شاهد عشق‌هایی که داشته؛

·         شاهد اضطراب‌هایی که پنهان کرده؛

·         و شاهد امیدهایی که از دست داده است.

قلب حرف نمی‌زند؛ فقط می‌تپد. لذا از این منظر، قلب در بدن است، اما بدن در جامعه. مرگِ بر اثر بیماری قلبی، ناگهانی و شخصی است، ولی زمینه‌های اجتماعی این مرگ ناگهانی نیست. قلب از خوراک، خواب، کار، اضطراب و وضعیت جسمی و روانی سایر اعضای بدن تأثیر می‌پذیرد و این وضعیت‌ها نیز خود عمیقاً از مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تأثیر می‌گیرند. از همین رو، ایستادن یا درست کار کردن قلب را نمی‌توان کاملاً از وضعیت اجتماعی زندگی جدا کرد.

در تاریخ فلسفه نیز، از افلاطون و ارسطو تا دوران معاصر، قلب همواره در پیوند با حقیقت و زندگی اجتماعی مورد تأمل بوده است. بیشتر از دو هزار سال تا به امروز، قلب جای عطوفت و مهربانی و یا خشم و ناراحتی قلمداد می‌شد. افلاطون می‌گفت زمانی که جنگ یا بحران پیش آید، قلب بیش از سایر اعضا کار می‌کند و همین باعث می‌شود به راحتی فرسوده شود.

چنانچه به آمار جهانی کشورهای مختلف نگاه کنید، متوجه می‌شوید که کشورهایی که با جنگ، بحران اقتصادی و ضعف در بهداشت و سلامت مواجه هستند، از جمله افغانستان، سوریه و یمن  و پس از آنها ایران، بیشترین میزان بیماری و مرگ‌ومیر قلبی را دارند؛ در مقابل، کشورهای مرفه و برخوردار از امنیت، از جمله فرانسه، ژاپن، اسپانیا و هلند، کمترین میزان بیماری و مرگ‌ومیر قلبی را دارند. ایران تقریباً سه برابر فرانسه و ژاپن، نرخ مرگ‌ومیر قلبی‌عروقی استانداردشده بر اساس سن دارد.

مهم‌ترین دلایل آن شامل:

1.      در زمان جنگ، انسان‌ها از مرگ عزیزانشان، از خرابی اموالشان دل‌نگران می‌شوند، بیش از همیشه دچار خشم و کین نسبت به گروه‌های مخالف (دشمن) می‌شوند.

2.      زمانی که بحران اقتصادی پیش می‌آید، قیمت همه کالاها مدام به صورت صعودی حرکت می‌کنند، کالا یافت نمی‌شود، فرد ورشکسته می‌شود، حقوقش کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد.

3.      زمانی که برنامه‌ریزی اجتماعی نامطلوب و ضدانسانی است، کنکور به غولی تبدیل می‌شود که تمامی آینده فرد را می‌بلعد؛ زمانی که دانش‌آموزان و خانواده‌ها از همان سال‌های مقطع ابتدایی، آینده را فقط در «پزشک شدن» می‌بینند؛ زمانی که سال‌ها در فضای رقابت، اضطراب و فشار روانی تحصیل می‌کنند؛ زمانی که جوانِ دارای مدرک، چشم‌انداز روشنی برای اشتغال نمی‌بیند؛ زمانی که هر شغلی با ترس از بیکاری و ورشکستگی همراه است؛ و زمانی که گرانی دارو و دشواری دسترسی به پزشک، خود به منبع دیگری از اضطراب تبدیل می‌شود، دیگر این فشارها بر قلب انسان حک می‌شوند و قلب را ضعیف و از تپش می‌اندازند.

در پایان باید اذعان کرد که نمی‌توان تأثیر نابرابری اجتماعی را بر قلب انکار کرد. در جامعه‌ای که انسان‌ها زیر فشار فقر، تبعیض، ناامنی، بی‌ثباتی و اشکال مختلف ستم اجتماعی زندگی می‌کنند، این فشارها در بدن نیز رسوب می‌کنند و قلب زیر این فشارها از کار می‌اُفتد.




ارسال به دوستان
ارسال به دوستان
چاپ
نسخه چاپی


نظر کاربران


نظر خود را براي ما ارسال كنيد